تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
بر آن كفار زشت آواز متوجه است كه از خوردن خون مردم مانند سگ مست گشته‌اند حال كه مىبينى ناله خرس مىتواند رحمت ديگران را جلب كند اگر ناله تو نتواند رحمت خداوندى را به سوى تو جلب كند ( يعنى حتى از آن حيوان درنده هم پستتر باشى ) اين حالت براى تو بسيار زشت و ناپسند است بنا بر اين در آن هنگام كه مىبينى ناله و فرياد تو به جايى نمىرسد و اجابتى نمىشود حتما بدان كه گرگ صفت بجان يوسف منشان انسانى در افتاده خون بىگناهان آدميان را خورده اى . براى اين كه از اين سقوط رهايى يا بى برو خورده هاى خود را استفراغ كن ، توبه نما ، اگر ديدى قساوت و شقاوت مانند يك جراحت كهنه با دوا و مرهم علاج پذير نيست ، بايستى به آن جراحت داغ آتشين گذاشته شود . اى روباه پير حيله گر انسان نما از حالت گرگى بر گرد ، از خدا براى اعادهء حيثيت انسانى خود استمداد كن فنعم المولى و نعم النصير .