تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
خلق همه يك سره نهال خدايند هيچ نه بشكن از اين نهال و نه بر كن دست خداوند باغ خلق دراز است بر خسك و خار همچو بر گل و سوسن خون بناحق نهال كندن اويست دل ز نهال خداى كندن بر كن
ناصر خسرو قباديانى

تفسير ابيات

يك نابيناى بىنوايى داد و فرياد مىزد كه اى مردم به دادم برسيد ، من دو كورى دارم و براى من كه دو نابينايى دارم دو گونه رحمت و شفقت نماييد . مردم از اين ادعاى شگفت آور در حيرت بودند ، از آن نابينا پرسيدند : ما در تو يك نابينايى مىبينيم ، كورى دوم تو كدام است ؟ گفت : بلى ، به اضافهء كورى چشم كه شما مىبينيد ، آواز زشتى هم دارم . آن كورى و اين بد آوازى را جمع كنيد مىشود دو كورى [ ممكن است كورى من به كسى ضررى نداشته باشد ] اما بانگ زشتم مايهء اندوه ديگران و موجب سلب محبت آنان از من مىشود . اين نابيناى واقع بين همين كه اين راز را گفت و به واقعيت خويشتن اعتراف كرد آواز زيبايى از دل روشن او برخاست و صداى زشتش را لطيف و موزون ساخت . از اين گله كه از موجوديت خود با مردم در ميان گذاشت ، درياى رحمت مردم را در بارهء خود متلاطم كرد . مىدانيد جاى حيرت كجا است ؟ جاى حيرت اين جا است كه انسان در عين حال كه نابينا و بد صدا است ، نغمهء دلش هم زشت باشد ، اين شخص سه كورى دارد كه پليدى او را ما فوق زمان و دهر بالا برده است . او وقيح ابدى و سرمدى است . اما كريمانى كه براى بخشش و لطف به خلق در پى علت و سببى براى اين بخششها نيستند و همه را مورد عنايت قرار مىدهند باشد كه مرحمتى هم به اين نابينا بكنند . با اعتراف به ناچيزى و ستمديده گى حتى سنگ دلان بشرى نيز ترحم مىكنند . مىدانيد چرا نالهء آنان كه كفر مىورزند بىپاسخ مىماند و خدا آن را اجابت نمىكند ؟ براى اين كه بانك و نالهء آنان زشت و شبيه به صداى الاغ است . خطاب دور شويد