( ( 2031 ) ) كاين مگر قصد من آمد خونى است
يا طمع دارد گدا و تونى است
( ( 2032 ) ) يا گرو بسته است با ياران بدين
كه بترساند مرا زين همنشين
يا حسد دارد ز مهر يار من
كاين چنين جد مىكند در كار من
( ( 2033 ) ) خود نيامد هيچ از خبث سرش
يك گمان نيك اندر خاطرش
( ( 2034 ) ) ظن نيكش جملگى بر خرس بود
او مگر مر خرس را هم جنس بود
بد گمان و ابله و نااهل بود
وز شقاوت او مطيع جهل بود
بد رگ و خود راى و بد بخت ابد
گمره و مغرور و كور و خوار و رد
خرس را بگزيد بر صاحب كمال
رو سيه حاصل تبه فاسد خيال
( ( 2035 ) ) عاقلى را از خرى تهمت نهاد
خرس را دانست اهل مهر و داد
روايت
« اتقوا فراسه المؤمن فانه ينظر بنور الله . » ( 1 ) ( بترسيد از حدس و بينايى شهودى مومن ، زيرا - او با نور خدايى مىنگرد . )
( ( 2026 ) ) گفت رو بر من تو غم خواره مباش
بو الفضولا معرفت كمتر تراش
براى شخص نادان دلباختهء علم و معرفت مزاحم جلوه مىكند
اگر انسان مىتوانست در يك گوشه از جهان هستى زندگى كند به طورى كه حقايق براى او بدون آلودگى به نمودهاى ابهام انگيز مطرح بگردد ، اگر علم و معرفت يكى از آن حقايق بود كه قيافهء واقعى خود را به او نشان مىداد ، بدون ترديد مقدس و عالىتر از علم و معرفت چيزى را نمىديد ، عظمت و شايستگى علم است كه با
هامش
( 1 ) مدرك اين روايت در گذشته ذكر شده است . .