تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
( ( 2006 ) ) اخسئوا بر زشت آواز آمدست كاو ز خون خلق چون سگ بود مست . . . ( ( 2008 ) ) دان كه با يوسف تو گرگى كرده اى باز خون بىگناهى خورده اى

صداى خونخواران جوامع بشرى هر چند كه زيبا باشد پاسخى جز « دور شو » ندارد

خطاب « دور شو » يا « گم شو » هرگز متوجه انسان نمىشود . انسان تا انسان است نه از خدا و نه از انسانهاى ديگر اين گونه جملات توهين و تحقير آميز را نمىشنود . اين ميكروب يا درندهء سر مست خطرناك است كه بايستى از بارگاه پر شكوه و جلال حيات دور شود . آن كس كه دست به خون پاك آدميان مىآلايد ؟ آن فرد كه جوشش خونهاى ستمديده گان را مانند جوشش بادهء خوشگوار تلقى مىكند ، آن انسان نماها كه به جاى نصب كردن گلهاى رنگارنگ زندگى بر سينه هاى انسانها ، آنها را در خونهاى رنگينشان غوطه ور مىسازند ، هر صدا و نغمه و سرود زيبايى هم كه طنين انداز كنند پاسخى از جانب خدا و زبان تاريخ كه گوياترين زبانها است جز دور شو نخواهند شنيد ، بلكه نه تنها نغمه هاى او جز چنان پاسخى ندارد ، بلكه هوا داران آن خونخواران هر نغمه اى هم كه ساز كنند و آنها را به نام قهرمان و شجاع و دلاور و با شخصيت بخوانند و براى گفته هاى خود دلايل و شواهد بياورند ، پاسخى جز دور شو نشنيده و نخواهند شنيد . مبارزه با باغبان ازل و ابد را كلماتى از قبيل قهرمان و شجاع و دلاور و مدبر تصحيح نخواهد كرد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 506 | محمد تقي جعفري