گفتن نابيناى سائل كه من دو كورى دارم مرا رحم كنيد
( ( 1993 ) ) بود كورى كه همىگفت الامان
من دو كورى دارم اى اهل زمان
( ( 1994 ) ) پس دوباره رحمتم آريد هان
چون دو كورى دارم و من در ميان
از تعجب مردمان گفتند ليك
اين دو كورى را بيان كن نيك نيك
( ( 1995 ) ) ز انكه يك كوريت مىبينيم ما
آن دگر كورى چه باشد وانما ؟
( ( 1996 ) ) گفت زشت آوازم و ناخوش صدا
زشت آوازى و كورى شد دو تا
( ( 1997 ) ) بانگ زشتم مايهء غم مىشود
مهر خلق از بانگ من كم مىشود
( ( 1998 ) ) زشت آوازم به هر جا كه رود
مايهء خشم و غم و كين مىشود
( ( 1999 ) ) بر دو كورى رحم را دو تا كنيد
اين چنين ناگنج را گنجا كنيد
( ( 2001 ) ) كرد نيكو چون بگفت اين راز را
لطف آواز دلش آواز را
( ( 2000 ) ) زشتى آواز كم شد زين گله
خلق شد با وى به رحمت يكدله
( ( 2002 ) ) و آن كه آواز دلش هم بد بود
آن سه كورى دلش سرمد بود
( ( 2003 ) ) ليك وهابان كه بىعلت دهند
بو كه دستى بر سر زشتش نهند
( ( 2004 ) ) چون كه آوازش خوش و مظلوم شد
زو دل سنگين دلان چون موم شد
( ( 2005 ) ) نالهء كافر چو زشت است و شهيق
ز آن نمىگردد اجابت را رفيق
( ( 2006 ) ) اخسئوا بر زشت آواز آمدست
كاو ز خون خلق چون سگ بود مست
( ( 2007 ) ) چون كه نالهء خرس رحمت كش بود
نالهء تو نبود اين ناخوش بود
( ( 2008 ) ) دان كه با يوسف تو گرگى كرده اى
باز خون بىگناهى خورده اى
( ( 2009 ) ) توبه كن وز خورده استفراغ كن
ور جراحت كهنه شد رو داغ كن
باز گرد از گرگى اى روباه پير
نصرت از حق مىطلب نعم النصير