دارا بوده است . شايد مقصود كانت آلمانى كه مىگويد : اگر بشر مىدانست و مىپذيرفت كه موجود مافوقى ناظر به كارهاى او است آن موقع مىفهميدم كه بشر به چه سطحى از تكامل مىتواند برسد ، همين اصل بوده باشد كه متذكر شديم .
( ( 1930 ) ) دشمنى عاقلان زينسان بود
ز هر ايشان ابتهاج جان بود
و شما اى تشنگان كمال ايده آل ، از دورى و سنگلاخ بودن راه نهراسيد
عقلاى دل سوز و مصلحين واقعى از شكنجه هايى كه به شما وارد مىسازند ، از طى منازل خطرناك بدون اين كه مقصد پديدار شود ، خستگى به خود راه ندهيد ، اگر اين مقدار بدانيد كه :
گر چه منزل بس خطرناك است و مقصد ناپديد
هيچ راهى نيست كه آن را نيست پايان غم مخور
حافظ زيرا :
كه سالك خبر نبود ز راه و رسم منزلها
حافظ و شما اى رنج ديده گان ميدان مبارزه با هوى و هوس ، از برق و درخشندگى وجدان فروزان رهبران كه به صورت برق شمشير بر شما جلوه مىكند نهراسيد ، آنان حيوانيت شما را مىكشند ، تا من ايده آل شما را زنده كنند . آرى :
گر بزنندم به تيغ در نظرش بىدريغ
ديدن او يك نظر صد چو منش خونبهاست
سعدى آنان كه مىخواهند محبوب واقعى شما را در زندگى ايدآل به شما نشان بدهند ،