[ نابود باد آن جهل و غفلت كه انسان را تا چه درجه اى جمادى ساقط مىكند ، چه سقوطى پستتر از آن كه : ] تو مرا مانند يك مادر عطوف و مهربان كه كودك خود را مىجويد جستجو مىكردى ، ولى من مانند خر نادان از تو گريزان بودم . آرى خر از روى نادانى از صاحبش فرار مىكند ، ولى صاحب خر از نيكو گوهرى كه دارد در دنبال آن چار پاى نادان مىشتابد ، اين شتاب و جستجو نه براى جلب سود و دفع ضررى از خويشتن است ، بلكه براى آنست كه مبادا آن حيوان ناتوان در چنگال درندگان متلاشى شود .
آه ، اى دارندهء پسنديده اى مرد با عظمت چه ياوه ها و بيهوده ها كه در بارهء تو [ روح پاك و كه علت نگفتم ، اما اى راد مرد سترگ تو مىدانى كه اين من نبودم كه آن ناسزاها و ياوه گويىها را سر داده بودم ، بلكه جهل و نادانى من بود اگر من مىدانستم كه تكاپو و تكاپوى ] كوشش تو و رنجش و شكنجه هايى را كه بر من وارد مىساختى چه علت و تو را كه در راه زنده كردنم انجام مىدادى پوشيده بود ، آرى روى جهل و نادانى براى ابد سياه باد .
انگيزه اى دارد ، من هرگز به خلاف ادب مرتكب گشتم . نه تنها خلاف ادبى از من سر نمىزد ، بلكه ثنا و سپاس تو را مىگفتم ، اما تو بدون اين كه از راز نهانى قضيه مطلعم بسازى ، بدون اين كه سخنى به زبان بياورى آشفتگى داشتى و به سرم مىكوبيدى و مىدوانيدى . در نتيجه اى حيات بخش نازنين و اى سرور من مضطرب گشته بودم و عقلم از سرم پريده بود ، مخصوصاً سر من كه مغزش كم است . اكنون پشيمان شدهام عذرم را بپذير و عفوم فرما ، از آن چه كه در حال بىعقلى گفتهام در گذر . آن مرد سوار مىگويد : اگر من به انگيزه و نتيجهء آن تقلا و ايذا و مشقتى كه بر تو وارد مىساختم اشاره اى مىكردم و تو مطلع مىگشتى زهره ات ، آب مىشد و هيبت آن مار خطرناك دمار از روزگارت درمىآورد .
پيغمبر ما مصطفى صلى الله عليه و آله فرمود : اگر در بارهء آن دشمن خطرناك كه در درون شما است شمه اى بگويم ، زهرهء دلاوران نيرومند شما آب مىشود ، از كار مىافتد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 461
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٦١