تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
نيست ، هر يك از جوامع نيز مانند شاخه هاى مستقيم و منحنى و پر گره و صاف و شكوفان و پژمردهء يك درخت مىباشند كه ريشه و تنهء آن درخت عبارت است از همان اصول و قوانين تثبيت شده . براى توضيح اين مطلب مىگوييم : يك فرد از انسان را در نظر بگيريم ، اين فرد از نظر دوران مختلف زندگانى ( جنينى ، كودكى ، جوانى ميانسالى پيرى و كهنسالى ) نقاطى را عبور مىكند ، در هر يك از دورانها از نظر فيزيولوژى و پسيكولوژى ) ( عضوى و روانى ) حالات و اوضاع بسيار متنوعى را در پشت سر مىگذارد : صدها هزار تصورات و تخيلات و انديشه هاى منطقى و خواهشهاى طبيعى و روانى از او بروز مىكند ، اما يك حقيقت به نام « شخصيت » با دو رويه مغاير در تمام دورانها با او وجود دارد : 1 - رويهء متغير . 2 - رويهء ثابت . رويهء متغير شخصيت او مجاور طبيعت و دگرگونىهاى آن است . رويهء ثابت همان است كه از هنگام دريافت ( خود ) با او هم سفر بوده است نسل جديد در هر دوره اى كه بوده باشد بمنزلهء رويهء متغير شخصيت انسانى است كه در عين حال به جهت پيوستگى و وابستگى به نسل گذشته داراى رويهء ثابتى است . بقاى رويهء ثابت آدميان در همهء نسلها تكيه بگروهى از اصول و قوانين دارد كه به واقعيت طبيعى عضوى و روانى انسانها مستند است ، مانند حب ذات و داشتن مىخواهم نامحدود و . . . امثال آنها . پذيرش آكسيومها ( اصولى كه بىنياز از اثبات يا غير قابل اثباتاند ) داراى زندگانى نسبتاً طولانى مىباشند ، درك ذهنى ما در بارهء قضايايى از قبيل : اين همان است . اين نه آن است . كه خود منشأ اكسيومهاى ديگرى هستند ، عمرى باندازهء عمر معارف بشرى