نيست ، هر يك از جوامع نيز مانند شاخه هاى مستقيم و منحنى و پر گره و صاف و شكوفان و پژمردهء يك درخت مىباشند كه ريشه و تنهء آن درخت عبارت است از همان اصول و قوانين تثبيت شده .
براى توضيح اين مطلب مىگوييم : يك فرد از انسان را در نظر بگيريم ، اين فرد از نظر دوران مختلف زندگانى ( جنينى ، كودكى ، جوانى ميانسالى پيرى و كهنسالى ) نقاطى را عبور مىكند ، در هر يك از دورانها از نظر فيزيولوژى و پسيكولوژى ) ( عضوى و روانى ) حالات و اوضاع بسيار متنوعى را در پشت سر مىگذارد : صدها هزار تصورات و تخيلات و انديشه هاى منطقى و خواهشهاى طبيعى و روانى از او بروز مىكند ، اما يك حقيقت به نام « شخصيت » با دو رويه مغاير در تمام دورانها با او وجود دارد :
1 - رويهء متغير .
2 - رويهء ثابت .
رويهء متغير شخصيت او مجاور طبيعت و دگرگونىهاى آن است .
رويهء ثابت همان است كه از هنگام دريافت ( خود ) با او هم سفر بوده است نسل جديد در هر دوره اى كه بوده باشد بمنزلهء رويهء متغير شخصيت انسانى است كه در عين حال به جهت پيوستگى و وابستگى به نسل گذشته داراى رويهء ثابتى است . بقاى رويهء ثابت آدميان در همهء نسلها تكيه بگروهى از اصول و قوانين دارد كه به واقعيت طبيعى عضوى و روانى انسانها مستند است ، مانند حب ذات و داشتن مىخواهم نامحدود و . . . امثال آنها . پذيرش آكسيومها ( اصولى كه بىنياز از اثبات يا غير قابل اثباتاند ) داراى زندگانى نسبتاً طولانى مىباشند ، درك ذهنى ما در بارهء قضايايى از قبيل :
اين همان است .
اين نه آن است .
كه خود منشأ اكسيومهاى ديگرى هستند ، عمرى باندازهء عمر معارف بشرى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 452
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٥٢