تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
نشان مىدهند در پيش روى خود مىبينند و به اعماق آنها فرو مىروند و سببيت و عليت مفهوم طبيعى خود را براى آنها از دست مىدهند ، مىتوانند معجزات پيامبران را چشمه چشمه ( فراوان و متنوع ) ببينند و بپذيرند . مىخواهيد اين اسباب و علل و قوانين روى پردهء هستى را با يك مثال روشن به شما بيان كنم ؟ اين اسباب و علل شبيه به طبيب و دوا است كه بيمار به آنها نيازمند است نه آدم تندرست و سالم . اين اسباب و علل شبيه به چراغ و فتيله است كه تنها براى روشن كردن تاريكى شبانگاهى مناسب است نه براى روز روشن كه آفتاب بساط هر گونه تاريكى را در آن مىپيچد . [ من هم مانند تو به همين طبيب و دوا و چراغ و فتيله ايمان دارم ، زيرا ، مىدانم كه نوع انسانها بيمار دارند و تندرست ، زمان شب دارد و روز ، اما مىگويم : طبيب و دوا براى بيمار است ، چراغ و فتيله براى شب تيره و تار . اگر در خود احساس نيرو مىكنى ، اگر در درون خويشتن عشقى به وصول به كمال درمىيابى ، خود را به بيمارى مزن ، در بيمارى ميخكوب مباش ، شب كه گذشت و روز فرا رسيد چراغ و فتيله را كنار بگذار ، يا به كسانى بسپار كه شبهاى تاريك عمر را مىگذرانند . كاه گل ساختن و خشت زدن و آجر پرداختن براى سقف خانهء مسكونى تست كه كالبد مادى تو در آن بيارامد ، اما اين كاه و گل و خشت و آجر را به سقف خانهء ملكوتى تو راهى نيست . مىخواهم بار ديگر به خود بياييد ، ما دل دار عزيزى داريم ، ما آدميان غم خوار جان پرورى داريم كه با يك توجه از ما و اشارت از او ، شبهاى تاريك ما را به روزهاى روشن مبدل مىسازد . جلوه اى كه ماه دارد ، تنها در شبها است نه در روزها [ اگر ماه روشنى از ادراكات