تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
انديشه و تفكر و تعقل است به من مىگويد : كه تو به يقين مىدانى كه چه هدف بزرگى در دنبال اين حوادث و نمودهاى ناخوشايند وجود دارد ، بنا بر اين ساكت باش و خاموشى گزين . اما اى خداى من اشتياق شديدى كه به شهود و رويت دارم و درون مرا مىجوشاند و يقين ديگرى طلب مىكند كه محصول شهود و رويت باشد . تو آن خداى بزرگى ، كه راز خود را از آفرينش آدمى به فرشتگان فاش نمودى كه آنها فهميدند : نوشى كه در دنبال نيش زندگى انسانها در كرهء خاكى وجود دارد مىتواند اين نيشهاى ناخوشايند را جبران نمايد . اين راز نهانى با آشكار ساختن نور آدم فاش شده مشكلات فرشتگان حل و فصل گشت . محشور گشتن خلايق و سر بر آوردن آنها از زير خاك و حضور در پيشگاه جلال و جمالت ، به خوبى راز مرگ تيره را آشكار مىسازد ، چنان كه تا ميوه نرسيده و بر سر درخت نمايان نشود . نمىتوان براز ريشه و تنه و ساقه و شكوفه و برگهاى درخت پى برد ، اين وجود ميوه است كه مىگويد : همهء اين تفاعلات طبيعى كه در درخت انجام مىگيرد ، اين همه كشاكش كه اين موجود به نام درخت با عوامل طبيعت دارد ، اين خطوط و اشكال و اجسام چوبى بنام شاخه ها و اين برگها حكمت وجودى خود را با تحويل دادن ميوه در آن شاخه ها اثبات مىكنند . اين نطفه كه قطرات ناچيزى از ماده مايع به نظر مىرسد . اين لخت خون و رگهاى پيچا پيچ و قطعهء گوشت كه در رحم مادران مستقر شده است چه حكمتى دارد ؟ آرى اين قطرات منى و لخت خون با آن اشكال بىقواره كه در مراحل اول جنينى دارد ، زشت و ناهنجار است ، اما چند سال تحمل داشته باش ، بگذار دوران طبيعى اين نمودهاى ناچيز سپرى شود ، همين قطرات پست منى و همان لخت