ديگرى ندارند .
[ زين همرهان سست عناصر دلم گرفت
شير خدا و رستم دستانم آرزوست
از بيت ذيل كه مىگويد :
( ( 1871 ) ) ز آتش اين ظالمانت دل كباب
از تو جمله اهد قومى بد خطاب
احتمال قوى مىرود مقصود از « تو » در بيت ذيل :
( ( 1866 ) ) تو همان كن كه كند خورشيد شرق
با نفاق و حيله و دزدى و زرق
پيغمبر عظيم الشأن اسلام بوده باشد ، زيرا ، جمله « اهد قومى » مضمون جملهء آن بزرگوار است كه ما در موقع ذكر روايات نقل نموديم .
و اين گونه خطاب از نظامى گنجوى هم ديده شده است ، او مىگويد :
اى مدنى برقع و مكى نقاب
سايه نشين چند بود آفتاب
گر مهى از مهر تو مويى بيار
ور گلى از باغ تو بويى بيار
و احتمال هم مىرود كه مقصود روح تكامل يافتهء انسانى است كه به روح كلى پيوسته و آن روح كلى كه نمودار كنندهء عظمت الهى است و مىتواند تأثيرى در ارواح و عقول جزيى بنمايد قابل راز و نياز مىباشد ] .
تو با ما انسانهايى كه در راه مانده و در تاريكى سر گشتهايم همان عنايت را فرما كه خورشيد با حقايق . چنان كه خورشيد سر بر مىآورد و بدىها را از نيكىها جدا مىسازد ، همچنان چراغ فروزان هدايتت را فرا راه ما بگير .
تو در جهان هستى همانند عسل گوارايى و ما مانند آن سركهء ترش . اگر بخواهيم صفراى تبه كارى را از خود دور كنيم بايستى عسلى از وجود تو با سركهء ( من ) ما مخلوط شود و صفراى كشندهء تمايلات را محو و نابود بسازد .
هر چه كه ساليان روزگار بر عمر ما افزوده گشت ، چيزى جز سركه نيندوختيم تو از راه لطف و كرم در وجود ما عسل را بيفزاى ، باشد كه بر سركه وجود ما پيروز شود يا با آن هماهنگ گردد و موجبات سقوط ما را بر طرف كند و راه به تكامل ما هموار گردد .