« وَاَلْعَصْرِ إِنَّ اَلإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ . » 103 : 1 - 2 ( 1 ) ( سوگند به عصر ، انسان در خسارت است ) . از امثال اين آيات روشن مىشود كه مقصود از احسن تقويم زمينهء ساختمان تركيب او است و همين ساختمان عالى تركيبى او در معرض زوال و فنا است . آيهء بعدى اين است . « ثُمَّ رَدَدْناه أَسْفَلَ سافِلِينَ . » 95 : 5 ( 2 ) ( سپس او را به ساقطترين موجوديت بر گردانديم ) . پس مقصود بيان ساختمان تركيبى نوع انسانى است كه از ساير موجودات عالىتر است . و چنان كه اين آيه دلالت بر عموم زمانى ندارد ، همچنين دلالت بر عموم افراد نيز ندارد . به توضيح اين كه اين احسن تقويم تقريباً شامل دوران جوانى تا پايان برومندى جسمانى و عقلانى انسان است ، نه دوران كودكى او را شامل است و نه دوران كهنسالى و فرتوتى او را . همچنين اين آيه دلالت بر آن دارد كه تمام افراد انسانى بايستى به دوران احسن التقويم برسند ، يا آن را همواره داشته باشند ، زيرا - ايجاد بيمارى و مصيبتهايى را كه خداوند به خود نسبت مىدهد ، از قبيل : « و لنبلونكم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين . » ( 3 ) ( البته ما شما را به نوعى از ترس و گرسنگى و نقصى در اموال و نفوس و محصولات مبتلا مىكنيم ، بردباران را بشارت بده . ) - دلالت دارند بر اين كه نقص مالى و بدنى و جانى با احسن تقويم كه زمينهء خلقت نوع انسانى است منافاتى ندارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 402
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٠٢
هامش
( 1 ) سورهء العصر ، آيه 2 . .
( 2 ) سوره التين ، آيهء 6 . .
( 3 ) سورهء البقرة ، آيه 155 . .