يك مثال ساده براى نقشه كلى الهى و فعاليت انسانى مىآوريم :
موجود جاندار طالب ادامه حيات است . ادامه حيات به مواد و پديده هايى كه قبلًا موجود است نيازمند مىباشد ، اما وجود آن مواد و پديده ها در هر حال و در هر گونه از شرايط حيات را تحصيل نمىكند ، بلكه بايستى خود طبيعى جاندار آنها را به دست بياورد و تنظيم كند و مناسب حيات مطلوب خود بسازد و بهره بردارى نمايد .
محصول اين ثابت و متغير پديده اى است به نام حيات ، فرض كنيم كه ما توانستهايم نقشهء كلى در بارهء عناصر تشكيل دهندهء حيات را ترسيم كنيم ، يعنى مىدانيم واحدهاى تركيب كنندهء حيات چيست . اين ترسيم ما نيست كه حيات را ايجاد كرده است ، بلكه واحدهاى مربوط است كه حيات را به وجود مىآورد يعنى علت وجودى حيات همان واحدهاى ثابت يعنى آن چه كه قبلًا موجود شده است و واحدهاى تحصيلى است كه جاندار به دست آورده است .
در نقشهء الهى نقصهاى عضوى و روانى و ساير ناملايمات را چگونه مىتوان تفسير و توجيه كرد ؟ و نتيجه گيرى از ميانگين قرار دارى
اين مسئله كه شايد شگفت انگيزترين مسائل مربوط به عدالت الهى است از نتايج آن اصل انتخاب ميانگين است كه در مباحث گذشته توضيح داديم . و گفتيم كه در هيچ مرحله از مراحل شناسايىهاى بشرى انسان به اين گونه بازيگرى بىاساس دچار نمىشود كه براى خود در بارهء حيات يك اپتيموم ( ميانگين ) انتخاب مىكند سپس روى اين ميانگين قضاوت مىكند .
اگر بنا بود مطابق گرايش طبيعى انسانها ( نه گرايش ايده آل آنها ) حيات در نقشهء الهى كلى عادلانه ثبت شود ، مىبايست نه تنها انسانها از حالت پست نطفه گى عبور نكنند ، نه تنها بايستى جاهل به دنيا نيايند : بلكه مىبايست همه آنها در زيبايى مانند يوسف عليه السلام اگر مرد بودند و مانند كلئوپاتر اگر زن بودند و در علم ، دانش تمام پيامبران و متفكران را در مغز خود جاى مىدادند در ثروت همانند قارون و در جهان گيرى همانند اسكندر مقدونى مىبودند اين است بازيگرى شگفت انگيز