تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
خواهد بود .
اين محبت هم نتيجهء دانش است كى گزافه بر چنين تختى نشست دانش ناقص كجا اين عشق زاد عشق زايد ناقص اما بر جماد

گفتيم كه : هر گاه با عينك صاف و روشن به جريان هستى مىنگريم ، قانون و نظم را در آن حكمفرما مىبينيم . و هر گاه با گرايش طبيعى جهان را تفسير مىكنيم عدالت الهى جلوه ندارد . به همين جهت است كه بايد بگوييم كه : تماشاگرى حقيقى بايستى گرايش طبيعى را در جهان بينى بى طرفانه از سر راه ما بر دارد . معناى اين پيش نهاد اين نيست كه ما مىتوانيم به طور عموم گرايش طبيعى را از دست بدهيم ، اين يك امر محال است ، بلكه گرايش طبيعى ما به گرايش ايده آل كه از مختصات ( خود عالى ) است تبديل مىگردد . آن عبارت معروف مترلينگ در اين مورد است كه مىگويد : « مغز متفكر كه به راز خلقت انديشه مىكند از اثبات آن و نيرومندى آن در خود احساس تسلى مىكند . » ( 1 ) وقتى كه گرايش ايده آل در ما به وجود آمد ، اگر فرض كنيم كه تمام تلخىها و آلام روزگار پيرامون وجود ما را احاطه كند با اين حال خواهيم گفت :

گر تن حبشى سرشتهء توست ور خط ختنى نوشتهء توست گر هر چه نوشته اى بشويى شويم دهن از زياده گويى

در اين نقطه هم توقف نخواهيم كرد ، بلكه چون عقل جزيى و وجدان كلى جهان هستى بهم پيوسته است ، همهء تلخىها و دردهاى جانداران را بر خود پذيرفته و دهان به اعتراض به عدالت الهى نخواهيم گشود . ( 2 ) زيرا ، در آن هنگام كه گرايش

هامش
( 1 ) عقل و سر نوشت ، موريس مترلينگ ص 12 . .
( 2 ) بايد در نظر گرفت كه اين پذيرش در مورد امور خارج از قدرت و اختيار ما مطرح است ، نه در امور اختيارى كه كوشش و تلاش در بارهء آنها جزء مشيت خداوندى بوده و تسليم به عوامل نابود كنندهء زندگى با توانايى از جلوگيرى آن عوامل ، خود مبارزه با مشيت خداوندى محسوب مىشود . .