گفتيم كه : هر گاه با عينك صاف و روشن به جريان هستى مىنگريم ، قانون و نظم را در آن حكمفرما مىبينيم . و هر گاه با گرايش طبيعى جهان را تفسير مىكنيم عدالت الهى جلوه ندارد . به همين جهت است كه بايد بگوييم كه : تماشاگرى حقيقى بايستى گرايش طبيعى را در جهان بينى بى طرفانه از سر راه ما بر دارد . معناى اين پيش نهاد اين نيست كه ما مىتوانيم به طور عموم گرايش طبيعى را از دست بدهيم ، اين يك امر محال است ، بلكه گرايش طبيعى ما به گرايش ايده آل كه از مختصات ( خود عالى ) است تبديل مىگردد . آن عبارت معروف مترلينگ در اين مورد است كه مىگويد : « مغز متفكر كه به راز خلقت انديشه مىكند از اثبات آن و نيرومندى آن در خود احساس تسلى مىكند . » ( 1 ) وقتى كه گرايش ايده آل در ما به وجود آمد ، اگر فرض كنيم كه تمام تلخىها و آلام روزگار پيرامون وجود ما را احاطه كند با اين حال خواهيم گفت :
در اين نقطه هم توقف نخواهيم كرد ، بلكه چون عقل جزيى و وجدان كلى جهان هستى بهم پيوسته است ، همهء تلخىها و دردهاى جانداران را بر خود پذيرفته و دهان به اعتراض به عدالت الهى نخواهيم گشود . ( 2 ) زيرا ، در آن هنگام كه گرايش