نتيجه اى نداشت ، كجا رسد كه در عدالت خدا ترديد كند . بلكه همين على بن ابى طالب كه به قول بعضى از نويسندگان در هر شبانه روز در ميان آن شرايط نامناسب كشته مىشد و زنده مىگشت مىگويد : « و ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فى خلقه و عدل عليهم فى حكمه . » ( 1 ) ( آن خداوند بزرگ ) بالاتر از آن است كه به بندگانش ستم روا بدارد ، او قسط و عدالت را در ميان مخلوقاتش بر پا ساخته و در حكمى كه در باره آنها اجرا كرده عدالت ورزيده است ) . « و عدل فى كل ما قضى . » ( 2 ) ( در آن چه كه به عنوان قضا و قدر به جهان هستى تثبيت كرده عدالت ورزيده است ) . « و أشهد انه عدل عدل » ( گواهى مىدهم كه آن خدا عادل است در نهايت عدل ) . اين است نظر على بن ابى طالب عليه السلام در بارهء عدالت الهى با آن شكنجه ها و تلخىها كه زندگانى طبيعىاش را تيره و تار ساخته بود . اما نظرش به انسانهايى كه او را نشناختند و او را در تنگناى خود پرستى و هوى پرستى و نادانى خودشان سخت در هم كوبيدند ، به جاى آن كه به انسانها دشنام بدهد و دچار يك يأس و بد بينى فلسفى بشود ، دائما در گستردن علم و معرفت و عدالت پيش پاى آنها كوشيد . در موقع شكنجهء آن زخم مرگبار ، همين انسانها را سفارش مىكرد و مىگفت : اى فرزندان عبد المطلب مبادا كشته شدن مرا بهانه كرده مردم را ناراحت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 390
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٩٠
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبه 183 . .
( 2 ) همان مأخذ ، خطبه 189 . .