تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
بودن الم است كه مىگويد : بدترين ستم آن است كه جاندار در يك نقطه زندگانى با درد و الم روبرو شود . ملاحظه مىشود كه : تماشاى خالص در نظم جهان هستى نه لذتى را منظور مىكند نه المى را . اين احساس لذت و الم منشا يك بازيگرى ابتدايى است كه عدالت الهى را در قلمرو جانداران دچار تاريكى مىكند ، اما بديهى است كه لذت و الم تابع انواعى از متغيرات است كه در عالم جانداران حكمفرما است ، لذا اين دو پديده دامنه وسيع و كشش بسيار دارند . اينجا است كه براى تفسير عدالت موضوع ميانگين ( اوپتيموم ) پيش مىآيد :

براى موجوديت انسان يك ميانگين ( اوپتيموم ) فرض مىكنيم ، سپس عدالت را روى آن محاسبه مىكنيم

موجبات لذت و نيل به مزاياى زندگانى را در يك نقطه جمع كرده يك معدل دل خواه از آن انتزاع نموده ، نام آن را انسانى مىگذاريم كه عدالت الهى مىبايستى تمام جهان هستى را در استخدام اين انسان ميانگين در آورد - البته معلوم است كه در چنين فرضى خود مرگ هم و لو پس از ده هزار سال زندگى هم كه باشد خلاف عدالت الهى محسوب خواهد گشت اين ميانگين مجموعه اى از علوم تمام پيامبران و متفكرين و زيبايى يوسف عليه السلام و عدالت على بن ابى طالب و لشكر كشى ناپلئون و جهان گردى اسكندر مقدونى مىباشد در هيچ نقطه اى از تمايلات بشرى ، بازيگرى انسانى به اين اوج شگفت انگيز نمىرسد ، براى اين كه خود را از اين بازيگرى جاهلانه نجات بدهيم ، بهتر اين است كه بكوشيم خود را از آخرين قلمرو گرايش طبيعى نجات بدهيم .

تماشاگرى حقيقى و گرايش ايده آل

اين يكى از منطقىترين اصول است كه هر چه شناسايى كاملتر بوده باشد ، محبت و گرايش كه به آن موضوع شناخته شده مربوط خواهد گشت عالىتر و منطقىتر