( ( 1794 ) ) هان و هان گر حمد گويى گر سپاس
همچو نافرجام آن چوپان شناس
( ( 1795 ) ) حمد تو نسبت بدان گر بهتر است
ليك آن نسبت به حق هم ابتر است
در اين دو بيت به آن اصل عدم ركود ( اصل حركت ) اشاره مىكند كه ما در بارهء آن مشروحاً بحث نمودهايم و آن اين است كه مىگويد : اگر چه هر وضع و موقعيتى كه براى انسان از حيث دانايى و توانايى پيش بيايد مىتواند خود را در ارتباط با خدا قرار بدهد ، اما بايستى با احساس توانايى يا با امكان به دست آوردن موقعيت عالى تر خود را در موقعيت پست راكد و جامد نسازيم ، بلكه بايستى به هر نحو كه ممكن است خود را به مراتب عالىتر برسانيم .
هر چه كه مراحل عالىتر را بپيماييم باز در مقابل عظمت خداوندى محقر و ناچيز خواهيم بود ، يا هر چه كه تكامل بيشترى به دست بياوريم باز وجود ما گنجايش تحصيل كمال عالىترى را دارا مىباشد .
( ( 1796 ) ) چند گويى چون غطا برداشتند
كاين نبوده آن چه مىپنداشتند
اگر پرده برداشته شود خواهيد ديد كه واقعيت بالاتر از پندارهاى شما بوده است
اين بيت در حقيقت به منزلهء علت مضمون دو بيت گذشته است . به اين بيان كه چون ميان شما و واقعيت پردهء تاريكى وجود دارد ، گمان مىكنيد هر موقعيتى را كه كسب كردهايد واقعيت همان است و بس ، اما اگر پرده ها برداشته شود خواهيد