دايماً عقب نشينى مىكنند . در داستان موسى و چوپان جلال الدين قسم اول را متذكر مىشود ، زيرا ، چوپان مىگويد : اى موسى
( ( 1789 ) ) تازيانه بر زدى اسبم بگشت
گنبدى كرد و ز گردون بر گذشت
( ( 1792 ) ) نقش مىبينى كه در آيينه اى است
نقش توست آن نقش آن آيينه نيست
اثرى كه ضربه هاى روانى ايجاد مىكند چه رابطه اى با ايجاد كنندهء آن ضربه دارد ؟
قانون علت و معلول به آن شكل كه در فلسفه و علوم گذشتگان مطرح مىگشت ، اين شرط را در بر داشت كه ميان علت و معلول بايستى سنخيتى وجود داشته باشد ، استدلال به لزوم اين شرط از مشاهدهء رو بناهاى جهان طبيعت بود ، آنها مىديدند كه از نطفهء گربه شتر توليد نمىشود و از تخم گل سرخ هندوانه به عمل نمىآيد ، اين شرط مأخوذ از ظواهر طبيعت را آن چنان تجريد نموده و تعميم دادند كه حتى در زير بناى جهان هستى و بلكه خدا و مخلوقاتش هم آن شرط را لازم شمردند .
اين شرط در دوران معاصر ما با نظر به زير بناى نمودهاى طبيعت و كوچكترين مقادير هستى با شكست روبه رو شده و صريحاً آن را منفى ساختند .
برداشته شدن اين شرط تفسيرها و نتايج مختلفى را در قلمرو قانون عليت در دنبال داشت ( كه در مباحث آينده در حدود لازم بررسى خواهد شد ) .
آن چه كه در تحليل بيت فوق بايد در نظر گرفته شود ، اين است كه در اغلب ضربه هاى روانى كه صورت مىگيرد اثرى صد در صد مطابق روحيه و هدف وارد كنندهء ضربه در طرف مفروض ايجاد نمىگردد ، بلكه انفجار حادث در سمت روحيه