منكوب شدن وجدانهاى آزاد آدميان عذاب خدايى است .
پايين آمدن سطح تفكرات و انديشه هاى منطقى بزرگترين بلاى خانمان سوز است .
منفى شدن اطمينان و اعتماد هر يك از طبقات از ديگرى و هر فردى از فرد ديگر مصيبت جان گدازى است .
به زنجير كشيده شدن عدالت و آزادى و حق و حقيقت با دست يك عده كاموران كامجو ابتلاى عظيمى است .
مرتفع شدن عواطف و احساسات روح افزاى انسانى بزرگترين عذاب جهنمى است .
اگر مملو شدن بيمارستانهاى جوامع حتى بيمارستانهاى متمدنترين كشورهاى روى زمين از بيماران روانى عذاب الهى نيست ، پس چه نام دارد ؟ آيا رواج و شيوع دروغگويى و چند شخصيتى و تملق و چاپلوسى شعله ورترين آتشى نيست كه به دودمان بشريت افتاده ، آن را تباه مىسازد ؟ آيا عذابى بالاتر از اين سراغ داريد كه بشر امروزى نمىداند براى چه زندگى مىكند ؟ آيا غوطه ور شدن در تناقضات ، سازش با هر وضعى كه پيش مىآيد ، بىاعتنايى به پر نسيبهاى انسانى نابود كننده ترين بلايى نيست كه بشر براى خود ايجاد كرده است ؟ با اين حال ساده لوحان مىگويند : روزگار خوشى مىگذرانيم ، همه مىخندند ، همگان لباس مىپوشند و نان مىخورند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 320
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٢٠