تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢

اين مضمون كه : « روح عمل آن نيست است كه انگيزه براى آن عمل گشته است » . يكى از بديهىترين اصول عقلى و وجدانى است كه در منابع معتبر اسلامى نيز وارد شده است . در دنيا هيچ كاملى وجود ندارد كه كاملتر از آن قابل تصور نباشد و در هيچ قلمرو يك موجود با در نظر داشتن موجوديتش به آن اندازه مبتلا به نقص نيست كه به حد صفر برسد . ( 1 ) روى همان بىنهايت بودن كمال است كه خداوند به پيامبرش دستور مىدهد : « وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً . » 20 : 114 ( پروردگارا به علم من بيفزاى ) . نتيجه اى كه از اين مبحث مىگيريم اين است كه : هيچ راهبرى بدون در نظر گرفتن شخصيت راهرو نخواهد توانست به موفقيت مطلوب خود برسد . اگر اوراق شگفت انگيز تاريخ را با دقت بگردانيم خواهيم ديد : چقدر تشنگان آب زلال معرفت وجود داشته‌اند كه به جهت بىاعتنايى رهبران بشرى سوخته و از بين رفته‌اند . چه انسانهاى نازنينى كه عقول و دلهاى خود را در كف اخلاص نهاده رهسپار پيشگاه رهبران شده‌اند ، ولى با روبه رو شدن با بىاعتنايى آنها عقل و وجدان را از دست داده و از پيشگاه آن رهبران درس جلادى آموخته و بر گشته و عقول و دلهاى آدميان را بازيچهء شمشيرهاى خونريز خود قرار داده‌اند . انسانهاى فراوانى كه از همهء مزاياى دنيا اعراض نموده براى جبران عمر بر باد رفته شان رو به پيشوا نماها نموده‌اند ، ولى با سقوط نهايى روبه رو گشته‌اند . اى انسانهايى كه ادعاى پيش تازى در سر مىپرورانيد اى طلايه دارانى كه

هامش
( 1 ) البته اين مطلب را هم در نظر داريم كه انسان جنايت كار و ضد وجدان موجوديت واقعى را از دست داده است . .