درمىنوردد جلب كند ، چگونه ممكن است به زمين خشك و سوزان به اميد استشمام گل به پرواز در آيند ؟ آن پرندهء بىآزار ، آن مرغ آگاه كه ورد زبانش « الملك » لك ، « الملك » لك است و در هر لحظه در حال ذكر و نيايش و اعتراف به سلطهء مطلقهء خداوندى است ، اگر در پهنهء چمنزارها و درختان شكوفان نشانه اى نبيند ، آن ذكر بيدار كننده را چگونه مىتواند زمزمه نمايد ؟ آن برق فروزان و ابر گريان است كه اسرار نهانى خاك را از دل خاك بيرون مىكشد [ نبات و حيات را در عرصهء هستى نمودار مىسازد ] گلستانها را چونان خيمهء مينا رنگ پر از ستاره هاى فروزان مىنمايد . اين اسباب ناخود آگاه و اين وسايل غير مستقل اين زر و زيور را كه به حيات آدميان معنى مىبخشند ، از كجا آوردهاند ؟ [ از خود ؟ زهى خيال باطل ، مگر چنين نيست كه :
خشك ابرى كه شود ز آب تهى
نايد از وى صفت آب دهى
ذات نايافته از هستى بخش
كى تواند كه شود هستى بخش
هر چه در جهان هستى بيشتر غور كنيد و به نهايىترين تجزيه ها دست بيازيد با خلأ بيشترى روبه رو خواهيد گشت . دقت كنيد ببينيد : اين اسباب پا در هوا ، اين همه نمودها را از كجا و چگونه ايجاد مىكنند ؟ من بگويم كه اين حقايق و نمودها از كجا سرازير مىشوند ] :
من كريم من رحيم كلها .
شما مىتوانيد كمى به خود بياييد و روح خود را رو در روى خويشتن قرار بدهيد اين سؤال را از خود روح كنيد كه اين همه لطافتها در اين هندسه كلى از كيست ؟ روح شما پاسخ خواهد داد كه : همهء آنها نشانهء مهندس على الاطلاق اين هندسهء محير العقول است . براى درك پاسخ روح به شنيدن آن قناعت نورزيد ، بلكه با گرايش حقيقى و تسليم و عبادت واقعى به درك ارتباط اين نشانه ها به آن محبوب لم يزل و لا يزال نايل خواهيد گشت .