تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
را به عنوان خدا به وسيلهء تلقين منظور مىكنيم ، سپس با حوادث و رويدادهاى جهان هستى روبرو مىشويم . در قلمرو جهان هستى قانون و نظم مىبينيم ، آن گاه به مشاهدهء درونى مىپردازيم و با قوانين و شگفتىهايى مواجه مىگرديم و سپس در صدد بر مىآييم كه اين آفاق و انفس ( بيرون ذات و درون ذات ) را تفسير كنيم ، هيچ يك از قضايا و اصولى كه به عنوان تفسير كنندهء دو قلمرو مزبور در مغز ما منعكس مىشود توانايى تفسير نهايى آن دو را ندارد ، بدون قطع به وجود سازندهء ما فوق نه هستى قابل تفسير مىشود و نه شئون آن . منطق عقلانى كه از حواس ظاهرى و دريافتهاى درونى استمداد مىكند مىگويد : خدا وجود دارد . بسيار خوب ، خدا وجود دارد ، اما اين خدا چيست ؟ در اين مرحله گروهى يك حقيقت مبهمى را خدا فرض كرده و خود را با توجه به همان حقيقت مبهم قانع مىسازند . گروه ديگرى با نفى ساير مفاهيم حقيقت محدودتر و در عين حال باز ، مفهوم مبهمى را نقطهء توجه خود قرار مىدهند . اما شخصيتهاى رشد يافته پس از آن كه حقيقت حوادث و حقايق جهان هستى را و لو به طور اجمال دريافتند مىبينند : اين حوادث و حقايق نمىتوانند به عنوان اجزاء ذاتى خداوند بوده باشند ، زيرا ، آنها در تغيير دائمى هستند و در ميان كون و فساد متحركند . اما خدايى كه اين موجودات را آفريده است بايستى داراى آن توانايى باشد كه به وسيلهء آن اين موجودات را بيافريند . بسيار خوب ، توانايى خداوند يعنى چه ؟ ما مفهوم توانايى و نيرو و قدرت را كاملًا مىدانيم ، اين توانايى را در حد كمال نهايى كه توانايى بىنهايت است به خدا نسبت مىدهيم و مىگوييم : خداوند تواناى مطلق . از طرف ديگر مىبينيم ساختن چنين دستگاه با عظمت بدون علم امكان ندارد ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 295 | محمد تقي جعفري