تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
موجودى را به عنوان ( شخصيت ) در درون خود پذيرفته‌ايد ، اكنون براى شما موجوداتى مطرح است ( چشم و بينى و ابرو و مغز و جهاز هاضمه و دستگاه گوارش و قلب و كبد و خون و سلول و رگ ) و ( شخصيت ) . اين حقيقت اخير در ميان آن موجودات براى شما كاملًا مطرح است ، براى شناسايى اين موجود اخير يك مرتبه به طور مثبت و با در نظر گرفتن مفاهيم روشنترى اقدام مىكنيد ، چنان كه براى ساير موجودات فيزيكى قابل مشاهده . مىبينيد : اين كار امكان پذير نيست ، زيرا ، ( من ) به هيچ وجه قابل مشاهدهء حسى خارجى نيست يعنى نه شكل و رنگى دارد كه با چشم ببينيد و نه طعمى دارد كه با ذائقه بچشيد و نه صدايى دارد كه بشنويد . . . در اين صورت راه ديگرى را پيش مىگيريد ، اين راه عبارت از يك درك اجمالى در بارهء ( من ) و مشاهدهء منفى شدن خواص ساير موجودات كه براى شما قابل درك است . مثلًا درك كنيد كه عرض و طول ندارد ، بىشكل است ، طعمى را به ذائقهء شما نمىچشاند ، گوشت نيست خون نيست ، رگ و سلول هم نمىباشد . نتيجه اى كه اين نفىها به دست شما خواهد داد اين است كه توجه شما را از پخش شدن در پديده هاى ديگر جلوگيرى كند ، چنان كه گفتيم : با جلوگيرى از پخش حواس براى شما تمركز قواى مدركه حاصل مىشود ، اما ( من ) روى مثبت خود را بشما نشان نمىدهد . تنها اين نفىها مىتوانند به عنوان مقدمه به دست آوردن ( من ) بوده باشند .

آغاز سياحت در ( من ) پس از باز گشت از مناظر طبيعى

بسيار خوب ، راه رسيدن به مفهوم مثبت ( من ) چيست ؟ گفتيم كه : ما در آغاز حركت به سوى شناخت ( من ) از درك همين ( من ) كاملًا بيگانه نبوديم و بلكه به طور اجمال خواه موضوع بوده‌اند به اين ( من ) آشنايى داشتيم . كارى كه تا كنون كرده‌ايم اين است كه واحدها و مناظرى از طبيعت را چه در كالبد مادى خود و چه در جهان بيرونى تماشا كرده‌ايم و ( من ) را در ميان آنها نديده‌ايم .