تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
آن چه كه به نظر مىرسد اين است كه مراحل رشد انسانى در كيفيت شناسايى خداوند و صفات او مختلف است ، در مراحل پايين از رشد شخصيت خدا به عنوان يك موجود مبهم جلوه مىكند كه در بارهء او چيزى بيش از اين نمىتوان گفت كه بزرگترين موجودات است و به عبارت عمومىتر : هر فرد مفهوم عالىترى را از سنخ همان مفهوم كه در زندگانى براى او مطرح است به عنوان خدا انتخاب مىكند . مثلًا اگر موقعيت او تنها با كميات باشد يك مفهوم بسيار بزرگ كمى را به عنوان خدا منظور مىكند ، اگر حركت براى او اصيل جلوه كند ، خدا را سريعترين متحركها به خود تلقين مىنمايد . شما گمان نكنيد كه همهء افراد مىتوانند اين محدوديت را در پشت سر گذارند ، ولتر را مىبينيم كه در تمجيد از ايزاك نيوتن چنين مىگويد : « راستى اى خداى نيوتون به نيوتون حسادت نمىورزى » ؟ اگر در مغز ولتر مسئلهء علم معمولى به تنهايى مطلق جلوه نمىكرد و خدا را تنها علم معمولى نمىديد ، اين مطلب ساده لوحانه را نمىگفت ، متاسفانه در اين جملهء ادبى با همهء دور از ادب بودن توانسته است نيوتون را از خدا بالاتر ببرد و نيوتون را محسود خدا قرار بدهد آرى خدايى كه ولتر نتوانسته است گريبان خود را از دست او نجات بدهد خدايى است كه نه تنها به نيوتون ، بلكه به يك دانه شن محقر نيز حسادت مىورزد ، زيرا ، شن وجود دارد ولى خدايى كه در اين جمله براى ولتر مطرح شده است از وجود محروم است . در مرحلهء دوم كه رشد مغزى تا اندازه اى پيش رفته تر است . احساس مىكند : آن مفهوم كه در زندگانى از اصيلترين مفاهيم جلوه كرده است ، كاملًا يك موضوع نسبى بوده و در همه حال و همه شرايط نمىتواند اصيل و پاسخگوى تمام مسائل او بوده باشد ، لذا احساس مىكند كه آن موجود برتر نبايستى از سنخ اين مفهوم محدود و نسبى بوده باشد . در مرحلهء سوم اگر هنوز خدا براى او جدى مطرح شود با مقايسهء ساير مفاهيم