با مفهومى كه آن را منفى ساخته است شروع مىكند به نفى معمولى يك به يك تمام مفاهيمى كه در معرض كون و فساد و نقص و تجسم و ساير خواص قرار گرفته است و در نتيجه خدا را از كمال مطلق محروم مىسازد .
اگر انسان نخواهد قدمى فراتر از اين مرحله بگذارد ، ناچار در بارهء خدا جز سلب مفاهيم غير خدايى كارى نمىتواند انجام بدهد . در نتيجه در ميان آن همه معلومات خود يك نقطه تاريك را هم به عنوان خدا بايگانى مىكند و گاهگاهى بسراغش مىرود .
سير تكاملى انسانى در مسئلهء خدا شناسى و خدا يا بى تا مرحلهء سوم كه گفتيم يك جريان طبيعى است ، آن چه كه مورد تأسف است ميخكوب شدن در اين مرحلهء و پيش رفت نكردن است كه باعث مىشود انسان از خدا شناسى واقعى محروم بماند . اگر چه هزاران سال در اين دنيا زندگى كند و همواره براى دريافت آن موجود برتر مفاهيم را پشت سر هم منفى بسازد . پس از اين مراحل سه گانه مىرسيم و به مرحله چهارم ، پيش از آن كه وارد اين مرحله شويم مجبوريم مقدمه اى را كه ضمنا مثال روشنى را هم در برداشته باشد متذكر شويم .
اگر موجودى در ميان موجودات ديگر براى شما مطرح باشد توجه به آن موجودات و نفى آنها مىتواند مقدمه اى براى شناسايى آن موجود بوده باشد
شما دست خود را مىشناسيد ، به پاى خود هم توجه داريد و مىدانيد كه چشم و بينى و ابرو و مغز و جهاز هاضمه و دستگاه گوارش و قلب و كبد داريد ، در ضمن مىدانيد كه ( من ) هم داريد كه آن را با الفاظ گوناگونى از قبيل ( خود ) ، ( شخصيت ) ابراز مىكنيد اگر كمى هم داراى معلومات باشيد و مىدانيد كه اين ( من ) يك مفهوم ساخته شده و خيالى نيست ، زيرا ، اغلب مسائل روان شناسى و روان پزشكى يا اساس مسائل اين دو علم روى همين حقيقت ( من ) مىگردد .
پس شما هم با احساس درون بينى و هم از مطلعين بىغرض و مردان انديشمند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 290
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩٠