و نشاط واقعى خواهد گشت نه ناشى از نقص يا ابراز نقص ديگران . آيا شايسته مىدانيد كه خندهء شما روح شخص ديگرى را بگرياند اگر چه خود نتواند گريهء روحش را تشخيص بدهد ؟ بكوشيم خندهء ما بر افراد ناقص خندهء آن پدر يا مادر مهربان بر كودكش باشد كه فقط براى شكوفان شدن روح كودك انجام مىگيرد نه براى ايذا و اهانت او . اكنون كه ما با تحقيقات فراوان روان شناسان و روان پزشكان از ( ارسطو ) گرفته تا ( داروين ) و از ( افلاطون ) گرفته تا ( برگسون ) ( 1 ) . . . و غير هم نتوانستهايم ماهيت و حقيقت و انواع خنده را كاملا بشناسيم ، اكنون كه ما مىدانيم بعضى از خنده هاى ما ارواح انسانها را جريحه دار مىسازد ، اكنون كه ما با پديده اى روبه رو هستيم كه با كمى افراط در آن هم مرز جنون مىشويم ، پس شايسته اين است كه خنده را در شادمانىهاى واقعى سر دهيم كه به حد كافى مىتوانيم در اين زندگانى براى خود و ديگران ايجاد كنيم .
مسئلهء نهم صورتهاى خندان در روز رستاخيز
« وُجُوه يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ . ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ . » 80 : 38 - 39 ( 2 ) [ در روز رستاخيز ] صورتهايى روشن و گشاده و خندان و بشارت يافته هستند ) . جبران خليل آن انسان شناس انسان دوست در كتاب ( پيامبر ) گفته است : « بخنديد اما بدانيد كه همهء خنده هاى شما اين خنده ها نيست » . چه جملهء عالى انسانى كدامين انسان آگاه است كه عظمت روح خود را واقعا دريابد و شكفتگى و شادمانى روحش را در همين خنده هاى تقليدى و جراحت بار و شخصيت سوز منحصر كند ؟ اگر ما توجه به روح و كليت آن داشتيم ، آن روح كه افراد انسانى را اجزاء خود مىبيند و ناله ها و شكنجه هاى آنها را در مىيابد ، آيا مىتوانستيم خندهء واقعى داشته باشيم ؟ همچنين اگر ما به اين حقيقت اطلاع داشتيم كه خنده و شكوفان شدن روح در اثر تكامل ، خندهء روح در اثر خنديدن و شكوفان