محصول پديده هايى هستند كه با ساير انسانها و شخصيتها و اندوخته هاى آنان ارتباط دارد .
بنا بر اين متوجه باشيم كه حماقت ديگران را براى خندهء خود استثمار نكنيم ، آگاه شويم با اين كه خندهء ناشى از تحقير و اهانت بر پاهاى لنگ يك موجود انسانى اگر هم شادى موقت و زود گذرى در ما ايجاد كند ، سرمايهء روح ما را بىهوده مستهلك خواهد كرد . نه تنها استهلاك بىنتيجهء روح در دنبال خنده هاى تحقير و اهانت آميز به وجود مىآيد ، بلكه همان تاريكى مرگبار را براى روح ما نصيب خواهد كرد كه شماتت و پست شمردن انسانها .
گاهى مىشود كه گونه هاى ما را خنده هايى شكوفان و گلگون مىكند ، اما در آن حال اگر بخواهيم با بينايى بيشترى به پيرامون خود بنگريم خواهيم ديد كه گونه هاى زردى بوده است كه ما را هم نوع خود ديده و مساعدتهايى را در عرصهء حياتى كه شكست خوردهاند از ما مطالبه مىكردند ، ما به جاى گرفتن دست آنها و تقديم عصا براى جبران لنگى پاهايشان لبهاى نحسمان را از هم جدا كرده و نيشهاى زهرآگينمان را به آنها نشان دادهايم بياييد بخنديم ، اما سرمايهء خندهء ما گريهء ديگران نباشد .
بخنديم ، اما فراموش نكنيم كه به قول جبران خليل جبران همهء خنده هايى كه روح تواند سر دهد منحصر در اين باز شد دهان و نشان دادن دندانها كه مولود ديدن خلاف اصل است نمىباشد .
بخنديم ، اما نه با آن صداى قهقه اى كه گوش حساس روح ما را آن چنان كر و ناشنوا كند كه حتى طوفان مرگبار گريه هاى ستمديده گان را نشنويم .
اگر گاه گاهى اين دو بيت ذيل را متذكر شويم كه :
خنده از لطفت حكايت مىكند
گريه از قهرت شكايت مىكند
اين دو پيغام مخالف در جهان
از يكى دل بر روايت مىكند ( 1 )
هامش
( 1 ) ديوان شمس تبريزى ، غزل 821 ، ص 334 . .