تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
خبر مىدهد و اگر اين وحدت به طور كامل براى انسان قابل تجسيم باشد ( چنان كه از تمام عظماى دانش و معرفت بشرى سراغ داريم ) گويى روح انسانى گمشدهء واقعى خود را پيدا كرده است . آثار فيزيولوژى خنده را در چهرهء دكارت و لايب نيتز و هگل و كانت و ابن سينا مخصوصاً درنمط نهم از اشارات و جلال الدين و وايتهد و هوگو و تولستوى و اينشتين و منكوفسكى و . . . جستجو نكنيد ، اگر بتوانيد با تحصيل مقدارى از معرفت جهانى و برداشتن گامى چند در راه جهان بينى آنان بدور نشان وارد شويد . در آن لحظات كه وحدت جهان هستى بر آنان مطرح شده است به درون آنان تماشا كنيد ، نه تنها از خنده و شكفتگى روح آنان مبهوت خواهيد گشت ، بلكه همان خنده و شكفتگى به روح شما نيز سرايت كرده ، نعشه و نشاطى شبيه به وضع آنان شما را در خود غوطه ور خواهد ساخت .

مسئلهء يازدهم - بحثى در تعريف گريه

در مباحث مربوط به خنده گفتيم : كه غالباً گريه را ضد خنده و به عنوان انقباض و گرفتگى روانى تعريف مىكنند . جاى ترديد نيست كه اين گونه تعاريف چنان كه در گذشته گفتيم : تنها مفهوم عمومى پديدهء مورد تعريف را توضيح مىدهد ، مخصوصاً موضوع بحث از امور روانى است كه با واحدهاى مربوط به كيفيت و كميتهاى محسوس قابل نشان دادن نيست . به همين جهت اگر كسى از هيجانات درونى خويش حالات خنده و گريه را دريافت نكرده باشد ، محال است كه از انعكاسات فيزيولوژى خنده و گريه در چهرهء انسانى چيزى را در اين موضوعات درك كند . گريه هم مانند خنده از يك حالت روانى كشف مىكند كه غالباً اگر عوارض ديگرى در كار نباشد ، معلول همان حالت روانى است . آن وضع روانى در خنده شادمانى و نشاط و در گريه اندوه و گرفتگى روح است ، اما چنان كه در مباحث خنده