خنده در موارد فراوانى در صورت اشخاص يكسان ديده مىشود . بعضى از روان شناسان اقسام هيجانات عامل خنده را تا ده قسم شمردهاند :
1 - خندهء عضوى - كه به وسيلهء قلقلك دادن ايجاد مىشود .
2 - شادمانى و هيجان نشاط انگيز - اين همان نوع مطلوب خنده است كه افراد انسانى در بارهء خود و ديگران كه مورد محبت آنها است آرزو مىكنند . مقصود جلال الدين از بيت ذيل همين خنده است :
مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم ( 1 )
شادمانى و نشاط ، همهء انواع و مراتب ضعيف و شديد خود را نمىتواند در خنده اى كه در صورت منعكس مىشود نمودار بسازد . انعكاس خنده در صورت نهايتى دارد كه نمىتواند از آن تجاوز نمايد ، در صورتى كه انواع شادى از نظر عوامل و هيجانات درونى نهايتى ندارد وانگهى همهء شادىها اگر چه موجب شكفتگى روح مىشود ، ولى خنده آور نيست . وقتى كه انسان بيك سود مادى مىرسد يا يك دانش پژوه بحل يك مجهول علمى نائل مىگردد ، درست است كه روحش شكوفان مىشود ، ولى اين شكوفان شدن مستلزم خنده نيست .
خلاصه ، شادمانى و نشاط يكى از عوامل است كه ممكن است توليد خنده كند ، نه اين كه علت صد در صد خنده بوده باشد .
هامش
( 1 ) ديوان شمس تبريزى ص 539 شماره غزل 1393 چند بيت ديگر در اين غزل به قرار ذيل است :
گفت كه با بال و پرى من پر و بالت ندهم * در هوس بال و پرش بىپر و پر كنده شدم
گفت مرا دولت تو راه مرو رنجه مشو * ز ان كه من از لطف و كرم سوى تو آينده شدم
از توام اى شهره قمر در من و در خود بنگر * كز اثر خندهء تو گلشن خندنده شدم .