مبهمى از اصول را در فضاى ذهن بيمار ايجاد كرده است كه همهء رويدادها ( خواه برونى و خواه درونى ) براى او خلاف اصول جلوه مىكند و شايد در بعضى از بيماران مربوط به قلمرو احساسات ناخود آگاه بوده باشد . . .
مسئلهء پنجم خنده هاى طبيعى غالباً در بارهء آن حركات و پديده انسانى است كه مخالف مقتضاى شخصيت بروز مىكند
يك مرد دانشمند و داراى معلومات فراوان در يك مسئلهء بديهى اشتباه مىكند ، از آن جهت كه توقع انسان از مرد دانشمند و داراى معلومات عدم اشتباه در مسائل بديهى است ، لذا بروز اشتباه مزبور موجب خنده مىگردد .
وقتى كه يك فرد مقيد به شئون و حيثيت خويش كار سبكى در نظر مردم انجام مىدهد ، تماشا كنندگان از اين پديده مىخندند .
اين خنده معلول آن است كه ( دانشمند و شخص مفروض ) كارى مخالف مقتضاى شخصيت خويش انجام مىدهند يا كار مفروض براى آن دو نفر ، شخصيت ديگرى اثبات مىكند .
در اين موارد اگر حركت و پديدهء صادره آن اندازه از شخصيت فرد دور باشد كه مانند ضد يا نقيض آن تلقى شود ، ممكن است موجب خنده نگشته و موجب تعجب شديد ناظرين بوده باشد ، مانند اين كه يك انسان راد مرد دست به جنايت بزند . فاصله ميان يك شخصيت راد مرد و ارتكاب جنايت تقريباً فاصلهء دو ضد از يكديگر مىباشد ، لذا بروز ضد مفروض نه تنها موجب خنده نمىگردد ، بلكه موجب انقباض روانى شخص مطلع مىباشد . به همين جهت است كه شخصى كه در هنگام تجسيم ، يك فرد ديگر را كه حضار را مىخنداند ، ناگهان ( بر فرض محال ) عين همان شخص بوده باشد ، موجب آن شگفتى خواهد بود كه نه خنده اى را نتيجه مىدهد و نه گريه اى را .
در نتيجه براى تأثير حركات مخالف شخصيت در ايجاد خنده دو شرط اساسى ضرورى به نظر مىرسد :
اول - شخص عامل خنده داراى شخصيت و موقعيت معينى بوده و بر خلاف آن شخصيت حركت يا رفتارى مىكند ، اما حركت مخالف به اين شرط موجب خنده خواهد