داستانى در بارهء آيهء : « ماؤُكُمْ غَوْراً » 67 : 30 زمخشرى خوارزمى ( ابو القاسم جار الله محمود بن عمر ) مىگويد : « يك قارى اين آيه را مىخواند : « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ . » 67 : 30 ( اگر آب [ چشمه سارها يا چاه هاى ] شما فرو كش كرد و خشك شد ، كيست كه براى شما آب جارى بياورد ) . شخصى با هوش و فاسدى در آن جا بود ، وقتى كه اين آيه را شنيد ، گفت : تبرها و بيلها و كلنگها مىآوريم . درهمان وقت بينايى چشمانش از بين رفت . » ( 1 ) داستانى را كه ابو الفتوح رازى در اين باره نقل با مىكند مطابقت بيشترى با نقل جلال الدين دارد . ابو الفتوح چنين نقل مىكند : « در آثار مىآيد كه يكى از جملهء زنادقه بگذشت به يكى كه مىخواند : « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ . » 67 : 30 گفت : رجال شداد و معاول حداد . ( مردان قوى و كلنگهاى تيز ) . به شب بخفت ، آب سياه در چشم او آمد ، هاتفى آواز داد كه بيار آن مردان سخت و آن كلنگهاى تيز را تا اين آب بگشايند » ( 2 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 231
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣١
( ( 1633 ) ) مقريى مىخواند از روى كتاب
ماؤكم غوراً ز چشمه بندم آب
هامش
( 1 ) الكشاف ، ج 3 ، ص 256 كه تفسير سوره الملك . .
( 2 ) ابو الفتوح رازى ، ج 5 ، ص 370 . .