تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤

انكار فلسفى در آيهء ان اصبح ماؤكم غورا

( ( 1633 ) ) مقريى مىخواند از روى كتاب ماؤكم غوراً ز چشمه بندم آب ( ( 1634 ) ) آب را در غورها پنهان كنم چشمه ها را خشك و خشكستان كنم ( ( 1635 ) ) آب را در چشمه كه آرد دگر جز من بىمثل با فضل و خطر ( ( 1636 ) ) فلسفى منطقى مستهان مىگذشت از سوى مكتب آن زمان ( ( 1637 ) ) چون كه بشنيد آيت او از ناپسند گفت آريم آب را ما با كلند ( ( 1638 ) ) ما به زخم بيل و تيزى تبر آب را آريم از پستى زبر ( ( 1639 ) ) شب بخفت و ديد او يك يك شير مرد زد طپانچه هر دو چشمش كور كرد ( ( 1640 ) ) گفت زين دو چشمهء چشم اى شقى با تبر نورى بر آر ار صادقى ( ( 1641 ) ) روز بر جست و دو چشمش كور ديد نور فايض از دو چشمش ناپديد ( ( 1642 ) ) گر بناليدى و مستغفر شدى نور رفته از كرم ظاهر شدى ( ( 1643 ) ) ليك استغفار هم در دست نيست ذوق توبه نقل هر سر مست نيست ( ( 1644 ) ) زشتى اعمال و شومى جحود راه توبه بر دل او بسته بود ( ( 1645 ) ) دل به سختى همچو روى سنگ گشت چون شكافد توبه آن را بهر كشت ( ( 1646 ) ) چون شعيبى كو كه تا او از دعا بهر كشتن خاك سازد كوه را ( ( 1647 ) ) از نياز و اعتقاد آن خليل گشت ممكن امر صعب مستحيل ( ( 1648 ) ) يا به دريوزهء مقوقس از رسول سنگلاخى مزرعى شد با وصول ( ( 1649 ) ) همچنين بر عكس آن انكار مرد مس كند زر را و صلحى را نبرد ( ( 1650 ) ) كهرباى مسخ آمد اين دغا خاك قابل را كند سنگ و حصا ( ( 1651 ) ) هر دلى را سجده هم دستور نيست مزد رحمت قسم هر مزدور نيست ( ( 1652 ) ) هين بپشتى آن مكن جرم و گناه كه كنم توبه در آيم در پناه ( ( 1653 ) ) مىببايد تاب و آبى توبه را شرط شد برق و سحابى توبه را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 224 | محمد تقي جعفري