است با محال بودن جملهء « كنا فاعلين » ندارد . نظير اين كه بگوييم : ما يك عدد 7 داريم و اگر = 2 × 2 هم مساوى 7 بود ، ما جمعاً عدد 14 را داشتيم . اين روش نحوى را در جاى خود با اين جمله ادا مىكنند : لو دلالت مىكند به امتناع جوابش به جهت امتناع مدخولش . گاهى مىشود امتناع مدخول ، فقط عدم تحقق است اگر چه ممكن است به سبب تحقق علت يا برداشته شدن مانع همان جواب محقق شود ، مانند اين كه شما ايستادهايد و من مىگويم : « لو جلست قمت » ( اگر تو بنشينى من مىايستم . ) درست است كه مخاطب شما ننشسته است ، اما اين نشستن ضرورت عقلى ندارد و ممكن است انگيزه اى پيدا شود و او بنشنيد و گاهى امتناع مدخول به جهت امكان ناپذير بودن آن است مانند : « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا 21 : 22 . . . » ( 1 ) ( اگر در زمين و آسمانها خدايان متعددى غير از « الله » بود آنها فاسد مىشدند ) . در آيهء مورد بحث مطلب به اين شكل در مىآيد : اگر ما انجام دهندهء كار بىهوده بوديم و مىخواستيم كار بىهوده را به جاى بياوريم بدون احتياج به آفرينش جهان منظم و با هدف ، انجام مىداديم و به جهت استدلال عقلى و وجدانى ديديم كه فاعل بىهوده بودن خداوند امكان ناپذير است پس اتخاذ لهو و لعب و عبث براى خدا امكان ناپذير مىباشد . آن چه كه به نظر مىرسد اين است كه اشاعره و آنان كه علت را از كارهاى خدا نفى مىكنند به جهت بر كنار كردن كارهاى خدا از روابط علت و معلولهاى متعارف و طبيعى است ، البته اين مطلب كاملًا درست است ، و ما هم يقين مىدانيم كه علتى كه براى كار او وجود دارد غير از سنخ اين انگيزه هاى داخلى و خارجى است كه موجب صدور كار از ما مىگردد . خداوند در آيات فراوانى در قرآن مجيد صراحتاً مىفرمايد : « ما اين دنيا را بباطل نيافريدهايم . » ، « ما اين آسمانها و زمين را بىهوده خلق نكردهايم . » و . . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 219
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٩
هامش
( 1 ) سوره الانبياء ، آيهء 23 . .