گمان نمىرود كه خداوند در آيات مىخواهد از يك حادثهء اتفاقى خبر بدهد ، به اين معنى كه گفته شود : خدا اتفاقاً به قول بعضى از اشاعره به حسب عادت اين جهان را روى حكمت آفريده است .
تفسير ابيات
صدها رحمت خدا بر آن بلقيس باد كه خدايش عقلى به اندازهء عقل صد مرد به او عطا فرموده بود . هدهدى از طرف حضرت سليمان نامه و نشانى به بلقيس برد ، نكته ها و مضامين عالى نامه را خواند ، بدون اين كه حقارت آورندهء نامه ( هدهد ) باعث شود كه او با نظر تحقير به آن قاصد بنگرد ، چشم بلقيس را به صورت ظاهرى او يعنى همان پرنده كوچك مىديد جان بلقيس عظمت باطنى هدهد را كه چون عنقاى بىهمتا بود درك مىكرد . حس ظاهرى بلقيس از هدهد كفى مىديد ، در صورتى كه دل بلقيس دريايى را مشاهده مىكرد . اين همان نزاع هميشگى عقل و حس است معماهاى دو رنگ ايجاد مىكنند . مانند محمد صلى الله عليه و آله با ابو جهلها كه همواره در نزاع بودهاند . كفار صورت بشرى پيامبر را مىديدند ، ولى آن روحانيت عظماى او را كه توانسته بود ماه را بشكافد نديده بودند . به آن چشم محسوس بين خاك بپاش ، اين حس دشمن عقل و آيين او است .
مگر نمىبينيد كه خداوند متعال بينايان ظاهرى را چون بينايى دل نداشتند كور مىنامد ؟ آنها را بت پرست و ضد توحيد معرفى مىكند ، زيرا اينان كفها را كه در سطح دريا جلوه مىكند ؟ مىبينند ، ولى اصل دريا را نمىبينند ، آنان امروز را مىنگرند ، فردا براى آنها مطرح نيست .
مردان الهى كه هم به حال حاضر و هم به فردا مشرفاند در دسترس آنان قرار دارند ولى آنها به جهت نادانى از اين گنج بىپايان كوچكترين ارزشى را نمىتوانند بهره بردارى كنند . آن ذرهء بىمقدار كه از آفتاب حق پيغام مىآورد . خورشيد جهان افروز بندهء چنان ذرهاى خواهد بود . هفت درياى كرهء زمين اسير آن قطره اى است كه نماينده اى