نظارت و سلطهء شخصيت صادر مىشود و هر اندازه كه اندوخته هاى شخصيت بوسيلهء علم و تعقل و وجدان عالىتر بوده باشد ، كار اختيارى انسان هم زيادتر و هم عالىتر خواهد بود و اندوخته هاى شخصيت كه وسيلهء فعليت و كمال آن است ، هر اندازه كه در متن شخصيت حالت صيقلى و تجرد پيدا مىكند به همان قدر از زنجير گرانبار علت و معلولى در مقابل انگيزه هاى خارجى فراتر مىباشد . به اضافهء اين كه اگر ( شخصيت ) انسانى همان محسوسات جمع و تركيب يافته در ذهن بوده باشد ، بايستى در پديدهء ( خود هشيارى ) ما بيش از يك نوع خود آگاهى نداشته باشيم ، در صورتى كه ما انواع گوناگونى از خود آگاهى داريم :
1 - ( خود ) : به معناى اجزاى مادى .
2 - ( خود ) : مجموع اجزاى درونى محسوس و قابل دريافت .
3 - ( خود ) همان رويهء مجاور با طبيعت و قواى درونى .
4 - ( خود ) به معناى ( من اجتماعى ) به اصطلاح فرويد .
5 - ( خود ) به معناى ( من ) برتر به اصطلاح فرويد .
6 - ( خود ) به معناى آن حقيقت واحد كه مىتواند همهء قوا و اجزاى درونى را براى بررسى و قضاوت بر نهد .
5 - « ادراك اشياء خارجى هم نتيجهء تداعى معانى يعنى جمع و تركيب احساسات است . »
اين مطلب روى بنياد مكتبى استوارت ميل يك مسئلهء منطقى است و اگر كسى مكتب حسيون را بپذيرد بايستى پديدهء ادراك اشياء خارجى را به همين نحو مطرح بسازد ، ولى استوارت ميل به همين مسئله كفايت نمىكند ، بلكه عبارت ذيل را هم اضافه مىكند :
« چون ذهن آن چه را بر او محسوس شده ضبط و تركيب مىكند و از آنها وجود اشياء و اجسام را توهم مىنمايد » .
اين جا است كه ليلى پرستى يك انديشمند شكوفان مىگردد ، براى استوارت ميل