ادراك نفس و شخصيت عبارت از اين است كه محسوساتى در ذهن وارد مىشود و در حافظه مىماند و ذهن آن احساسات گذشته را جمع مىكند و امكان وقوع آنها را در آينده به نظر مىگيرد و از اين جمع و تركيب امر واحدى توهم مىكند كه آن را ( من ) مىنامد و نفس و شخصيت خود مىپندارد .
ادراك اشياء خارجى هم نتيجهء تداعى معانى يعنى جمع و تركيب احساسات است ، چون ذهن آن چه را بر او محسوس شده ضبط و تركيب مىكند و از آنها وجود اشياء و اجسام را توهم مىنمايد و از عبارات استوارت ميل اين است كه ماده ( جسم ) همانا امكان دايمى احساس است » اين گونه حسگرايى افراطى كه گريبان گير بعضى از متفكرين دورانهاى اخير انگلستان شده است ، درست است كه بطور مستقيم آنها را در مكتب شكاكها قرار نمىدهد و آنها مىتوانند در بارهء دعاوى و نظرياتشان ابراز يقين و حتى منطق هم ارايه بدهند ، اما مىتوان با كاوش لازم و كافى ريشه هايى از نهيليسم را در بنياد دعاوى و نظرياتشان سراغ گرفت .
بسيار جاى تعجب است كه اينان و لو براى يك بار هم كه بوده باشد از خود نمىپرسند كه اين ( من ) از اين محسوسات گسيخته و مختلف چگونه توليد مىشود ؟ هيچ متفكرى در اين موضوع ترديد ندارد كه ( من ) موضوعى است داراى فعاليت معين از قبيل وجدان تعقل ، تصميم ، اراده و اختيار ، اكتشاف ، تجسيم . . . و اين موضوع و فعاليتهايش تحت قوانين و اصول در همهء انسانها با مراتب مختلف وجود دارد . آيا همهء انسانها خود را فريب مىدهند ؟ آيا انديشمندان عالى مقام مانند دكارت و كانت و هگل و هنرى برگسون و خود جان استوارت ميل در حالات طبيعىشان خود را گول مىزنند ؟ چطور شده است كه هزاران فلاسفه و روان شناسان و درون بينان توانستهاند همهء پديده هاى تخيلى را از امور واقعى تشخيص داده و تفكيك نمايند ؟ و به عبارت ديگر موارد بازيگرى ذهن را از تماشاگرى آن تفكيك نمايند ؟ و بعبارت ديگر موارد بازيگرى ذهن را از تماشاگرى آن تفكيك نمايند ، ولى اين دريافت ( من )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 191
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩١