تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
آمده است ؟ اين است سؤالى كه بايستى استوارت ميل پاسخ آن را بگويد . اگر ايشان بگويند : بشر معلومات را كه از راه حواس بدرون منتقل ساخته و به كمك حافظه و تعقل و تداعى معانى و ساير جمع و تركيب و تجزيه ها اين معلومات را به دست آورده است ، اين مطلب نمىتواند پاسخ سؤال فوق بوده باشد ، زيرا همهء فعاليتهاى فوق در اكثر افراد معمولى بشرى بوده است و مىبايست اكثر افراد بشرى در اكتشاف و افزايش دادن بمعلومات ما سهيم بوده باشند ، در صورتى كه پيش رفت شناسايى ما مرهون يك عده افراد بسيار محدودى بوده است

2 - « آن چه را ادراك كليات مىگويند ، نيست مگر جمع و تركيب معلومات جزيى كه به حس و وهم براى ذهن حاصل مىشود »

اين مطلب هم قابل تامل است ، زيرا - مفهومى كه از كلى در ذهن ما ايجاد مىشود ، مجموعه اى از افراد و تشخصات آنها نيست ، يعنى چنين نيست كه ما هنگامى كه يك انسان كلى فرض مىكنيم ، ميلياردها افراد انسانى را با خصوصيات و اشكالشان در يك مفهوم جمع كرده و آن مجموعه را انسان كلى مىناميم و به اصطلاح فنى ( اخذ قيود ) نيست ، بلكه ( حذف قيود ) است . وقتى كه خط مستقيم را به عنوان كلى در ذهن خود در مىيابيم چنين نيست كه ما همهء خط مستقيمها را با تمام مشخصاتشان در يك مجموعه بنام مفهوم كلى خط مستقيم جمع كرده‌ايم ، بلكه چنين مجموعه اى حتما محال است ، زيرا - بعضى از تشخصات و خصوصيات افراد يك كلى با همديگر متضاد مىباشند ، مانند حركت و سكون ، اگر كسى خط مستقيم كلى را كه در ذهن تصور كرده است ، متحرك است يا كوتاه است نمىتواند همان خط مستقيم را ساكن يا بلند فرض نمايد . پس مفهوم كلى حقيقتى است كه از خصوصيات افراد تجريد شده است و اين كارى است عقلانى خالص . بلى ما آن نظريهء جورج باركلى را منكر نيستيم كه مىگويد :