تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
( ( 1552 ) ) ز ان همىگرداندت حالى به حال ضد به ضد پيدا كنان در انتقال

گمان نكنيد كه وقتى عقل به نفس تبديل شد براى هميشه در حالت نفس پايدار خواهد ماند

اگر مطلب گذشته را با يك توجه ابتدايى منظور كنيم ، ممكن است اين گمان كه عقل پس از تبديل شدن به نفس در همان نفس بودن پايدار خواهد ماند ، موجب ياس و نوميدى گردد ، يا اگر نفس به عقل تبديل شود و در همان عقل بودن پايدار بماند بسر منزل ايده آل رسيده‌ايم ، ديگر احتياجى به تكاپو و تربيت روحى نداريم . براى دفع اين گمان سست بايستى بدانيم كه اين انقلابات و تحولات تا آن جا استمرار دارد كه ( من عالى ) بوجود و فعاليت خود ادامه مىدهد . مادامى كه اين ( من ) وجود دارد و در جريان وجودى خود مشغول فعاليت است ، در تاثير متقابل با قواى درونى بسر خواهد برد ، يعنى اين چشمه سار زلال دايم الجريان است ، اگر مدتى روى آن را خس و خاشاك نفس و غرايز حيوانى بپوشاند ، باز آب زلالى را مىجوشاند كه برگهاى گلهاى انديشه به روى آن پاشيده شود . مطابق آن قانون تضاد كه در گذشته شرح داده‌ايم :
« ضد به ضد پيدا كنان در انتقال »
اين تحول و انقلاب دايما امكان پذير است .