و واقعياتى خواه بوسيلهء عقل و وجدان و خواه به وسيلهء پيامبران الهى ، مانند رعدى و برقى ايجاد مىگردد ، يعنى تهديد در بارهء زشتىها و مخالفت با خالق هستى به صورت ( رعد ) و راهنمايىها و روشنگرىها به وسيله آنها به صورت ( برق ) نمودار شود : اين تبه كاران انگشت در گوششان فرو مىبرند كه صدا را نشنوند و گمان مىكنند اين رعد و برقها آنها را خواهد كشت و همينطور است ، زيرا - ( خود طبيعى ) آنان را به ( من ايده آل ) تبديل خواهد كرد 5 - اين برق ديده گان آنها را خيره مىسازد و مىربايد ، هر آن اندازه كه روشنايى در پيش پاى خود مىبينند راه مىروند ، اما چون اين روشنايى دلهاى آنان را روشن نساخته است ، مانند يك فانوس ناچيز كه موجوديت محدودى دارد يا مانند روشنايى يك شمع محقر مىنمايد اين نور ضعيف خاموش مىگردد ، زيرا - نمودى برق آسا دارد ، خاموشى اين نور ضعيف همان و متوقف و بىحركت ماندن اين تبه كاران همان ، اگر درست ملاحظه شود خواهيم ديد كه اين امثال در همهء دورانها در بارهء همه افراد بشرى كه نمىخواهند كانون نور پايدار را در درون خود بوجود بياورند صدق مىكند . اين نفحات ربانى براى همه كس كم و بيش مىوزد خواه به صورت آگاهيهاى عقلانى و وجدانى و خواه به وسيلهء پيامبران الهى و راد مردان ربانى ، ولى در اكثر افراد موجب يك توجه و يا يك رويا مىگردد و انقلاب واقعى در آنها ايجاد نمىكند ، در صورتى كه گروهى را رو بكوى الهى رهسپار مىسازد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 153
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥٣