تا كه از عسرى نبينى خوفها
كى ز يسرى باز يا بى لطفها
تضادهاى درونى دو بال براى پرواز در فضاى حيات
چه ساده لوحند كسانى كه مىگويند :
زندگى يعنى لذت .
زندگى يعنى درد و الم .
زندگى يعنى انديشه .
زندگى يعنى سكوت و بىفكرى .
زندگى يعنى جبر .
زندگى يعنى اختيار .
زندگى يعنى آرامش .
زندگى يعنى اضطراب و تقلا . . . آرى همين ساده لوحانند كه به ما دستور مىدهند كه با يك بال به پرواز در آمده فضاى حيات را در هم نورديم .
اينان هستند كه به ما توصيه مىكنند كه با يك سيم مثبت يا با يك سيم منفى الكتريسيته لامپ روح را روشن كنيم اينان هستند كه مىگويند : مىتوان با عنصر هيدروژن آبى براى حيات ساخت آيا مىتوان بدون چشيدن طعم نقطهء منفى حيات ( درد و الم ) طعم نقطهء مثبت ( لذت ) آن را چشيد آيا احتمال مىدهيد كه بدون به دست آوردن يا توجه به حالت سكوت يا جريان نامنظم ( من ) انديشه را كه جريان منظم آن است به دست آورد