( ( 1540 ) ) كفر و فرعونى هر گبر عنيد
جمله از نقصان عقل آمد پديد
( ( 1541 ) ) بهر نقصان بدن آمد فرج
در نبى كه ما على الاعمى حرج
( ( 1542 ) ) برق آفل باشد و بس بىوفا
آفل از باقى ندانى بىصفا ؟
( ( 1543 ) ) برق خندد بركه مىخندد بگو
بر كسى كه دل نهد بر نور او
( ( 1544 ) ) نورهاى برق ببريده پى است
آن چو لا شرقى و لا غربى كى است
( ( 1545 ) ) برق خود را يخطف الابصار دان
نور باقى را همه ابصار دان
( ( 1546 ) ) بر كف دريا فرس را راندن
نامه را در نور برقى خواندن
( ( 1547 ) ) از حريصى عاقبت ناديدن است
بر دل و بر عقل خود خنديدن است
( ( 1548 ) ) عاقبت بين است عقل از خاصيت
نفس باشد كاو نبيند عاقبت
( ( 1549 ) ) عقل كاو مغلوب نفس او نفس شد
مشترى مات زحل شد نحس شد
( ( 1550 ) ) هم در اين نحسى بگردان اين نظر
در كسى كه كرد نحست درنگر
( ( 1551 ) ) آن نظر كه بنگرد اين جزر و مد
او ز نحسى سوى سعدى نقب زد
( ( 1552 ) ) ز ان همىگرداندت حالى به حال
ضد به ضد پيدا كنان در انتقال
تا كه از عسرى نبينى خوفها
كى ز يسرى باز يا بى لطفها
( ( 1553 ) ) تا كه خوفت زايد از ذات الشمال
لذت ذات اليمين يرجى الرجال
( ( 1554 ) ) تا دو پر باشى كه مرغ يك پره
عاجز آيد از پريدن يك سره
( ( 1555 ) ) يا رها كن تا نيايم در كلام
يا بده دستور تا گويم تمام
( ( 1556 ) ) ور نه اين خواهى نه آن فرمان تو راست
كس چه داند مر تو را مقصد كجاست
( ( 1557 ) ) جان ابراهيم بايد تا به نور
بيند اندر نار فردوس و قصور
( ( 1558 ) ) پايه پايه بر رود بر ماه و خور
تا نماند همچو حلقه بند در
( ( 1559 ) ) چون خليل از آسمان هفتمين
بگذرد كه لا احب الآفلين
( ( 1560 ) ) اين جهان تن غلط انداز شد
جزم آن را كاو ز شهوت باز شد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 147
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤٧