سينيور سرفهاى خود را به تأديه و پرداخت قماش ، گندم ، چار پا و يا پولى معادل ارزش آنها مجبور مىكند . دهقانى براى او چار پاى اهلى تهيه مىكند ، ولى به جاى پارچه به او پول تحويل مىدهد ، مالك پول را قبول مىكند چون مطمئن است كه به وسيلهء آن مىتواند هر قدر پارچه لازم داشته باشد تهيه كند . اغلب نيز براى اين كه كاملًا مطمئن باشد كه به اندازه كافى پول تهيه پارچه را گرفته است ، بيش از آن چه لازم است از دهقان پول مىگيرد و اين پول به طور قطع نمايندهء حقى است كه از محصول كار موژيك مىبرد و آن وقت دوباره مقدارى از اين پول را به همان دهقانان مىدهد تا در مقابل آن براى وى پارچه تهيه كنند . اين اشخاص تحت اجبار به دين كارها تن در مىدهند ، چون نمىتوانند براى ارباب مقدار معين گوسفند پرورش دهند و براى پرداخت غرامت كمبود گوسفندها به همين ارباب مجبوراند پول داشته باشند .
دهقانى كه گوسفند خود را مىفروشد ، براى اين است كه بتواند كمبودى را كه در نتيجهء بدى برداشت محصول چاودار عايد ارباب شده جبران كند . در تمام اجتماعات و كشورهاى ديگر نيز وضع به همين منوال است .
انسان در اغلب مواقع محصول كار گذشته ، حال و آيندهء خود را مىفروشد نه از اين جهت كه پول براى او وسيلهء آسانى مبادله را فراهم مىسازد ، بلكه از اين رو كه در همه جا مانند دينى كه بر گردن داشته باشد از او پول مىخواهند .
وقتى فراعنهء مصر از غلامان خود كار مىخواستند ، اين گروه فقط مىتوانستند حاصل فعاليت گذشته يا حال خود را به ايشان عرضه دارند ، ولى با ظهور و توسعهء پول و اعتبارات پولى مىتوان كار آينده را نيز فروخت و در نتيجهء وجود بىدادگرى در روابط اجتماعى ، پول ديگر نمىتواند جز وسيله تحقق يك بردگى جديد غير مستقيم كه جانشين بردگى مستقيم دوران قديم شده است ، چيز ديگرى باشد .
برده دار سابق حق داشت از كار ( پير ) و ( ژان ) و ( ايزيدور ) استفاده برد ، ولى ثروتمند امروز حق دارد از حاصل كار تمام اشخاص ناشناس كه به پول احتياج دارند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 139
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٩