تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

حالا نتيجهء روشن و ساده اى از آنها به دست آورم . » ( 1 ) » وقتى قصد كمك به بىنوايان كردم خود را شبيه آدمى مىدانستم كه در گل و لاى فرو رفته و در همان حال مىخواهد ديگرى را از باتلاق بيرون بكشد تكاپوهايم همه ثابت مىكردند كه اتكاء بر زمينى سست و ناثابت دارم ، خوب حس مىكردم كه در باتلاق فرو رفته‌ام اما وقت خود را صرف آزمايش نقطهء اتكاى خويش نمىكنم . هميشه مترصد استفاده از يك عامل خارجى بودم تا به كمك آن فقر و ستمگرى محيط را از ميان بردارم و اين بيمارى را درمان كنم . مىدانستم كه زندگى من نادرست و غلط بوده ، اما اين نتيجهء روشن را به كار نمىبستم كه بايد در آن تجديد نظر كرد ، بلكه بر عكس يقين داشتم كه بايد زندگى ديگران را درست كنم تا زندگى شخص خودم نيز به همراه آن بهتر شود . » ( 2 ) » بسيار رنج آور است كه آدم ويلاى خود را در محلى بنا كند كه اطراف آن مردم در كلبه هايى از پهن و كود به سر مىبرند و براى گرم كردن خود چوب ندارند . » ( 3 ) » فقط كافى است به اطراف خود بنگريم و از اين حقيقت وحشت آور آگاهى يابيم كه ديگران ، يعنى آنها كه مىخواهيم به كمكشان بشتابيم نه در اثر مشاهدهء كارخانه و كارگاه هايى كه اشياء تجملى ما را تهيه مىكنند ، بلكه با پيروى از روش زندگى ما و سر مشقى كه اين طرز زيستن در مقابل آنان مىگذارد ، به وادى فساد كشانده مىشوند . من در حالى كه به عمق مسئلهء فقر در شهرها و خصوصيات و مظاهر آن آگاه شدم دريافتم كه اساسىترين علت به وجود آورندهء اين پديدهء شوم آن است كه من و امثال من حوايج اوليهء ده نشينان را از كفشان مىرباييم و در شهر به مصرف مىرسانيم . يعنى من با داشتن اين تجمل خيره كننده ، كسانى را كه براى تصاحب مجدد اموال ربوده شدهء خود به شهرها مىآيند جلب كرده به سوى فساد و تباهى هدايت مىكنم . » ( 4 )

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 120 تا 122 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 123 و 124 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 127 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 132 . .