تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
دارد كارد خود را تيز مىكند تا براى بريدن گوشت از آن استفاده كند ، اما من تصور كردم سنگهاى پياده رو را صيقلى مىكند همانطور نيز جامعهء بشرى به ظاهر مشغول تجارت ، بستن قرار داد يا افروختن آتش جنگها و كاوشهاى علمى و هنرى است در صورتى كه براى او تنها يك موضوع مورد توجه است و هميشه در راه آن به تلاش و كوشش بر مىخيزد . اين هدف ، آشنايى با قوانين اخلاقى است كه بتواند بر اساس آنها زندگى خود را ادامه دهد . اين قوانين هميشه وجود داشته‌اند و بشريت هنوز هم در تكاپوى روشنتر ساختن و درك عميقتر مفهوم آنها است . اين اصل براى كسى كه احتياجى به مفاهيم اخلاقى ندارد و نمىخواهد آنها را راهنماى زندگى خود قرار دهد چندان منطقى و صحيح به نظر نمىرسد ، اما در حقيقت اين تكاپوى دايمى قسمت اعظم و اصلى فعاليت بشر را به خود اختصاص داده ، منتهى اين فعاليت به همان اندازه براى ما نامريى و نامحسوس است كه مثلًا بخواهيم بدون آزمايش ، اختلاف يك كارد تيز و برنده را با يك كارد كند معلوم كنيم ، كارد هميشه همان كارد است و تا كسى آن را به كارد نبرد نمىتواند تميزى بين تيز و كند آن معلوم كند ، اما كسى كه مثلًا زندگيش با برندگى يك كارد بستگى دارد خوب درك مىكند كه تيزى كارد چقدر براى او حياتى است و اگر چاقويش از عهدهء بريدن آن چه او مىخواهد ببرد بر نيايد ، كوچكترين فايده اى برايش نخواهد داشت . اين موضوع را هنگام نوشتن مقاله اى متوجه شدم ، چون به نظرم رسيده بود كه در بارهء مسائلى كه باز ديد خانهء لياپين در مقابلم قرار داده است اطلاعات كافى و عميق دارم ، اما وقتى براى تحرير اين اطلاعات كوشش كردم ناگهان متوجه شدم كه چاقويم نمىبرد و بايد تيزش كرد . سه سال از اين جريان گذشته و فقط امروز مىتوانم آن چه مىخواهم و بريدنش را لازم مىدانم ببرم - مع ذلك باز هم چيز تازه اى نياموخته‌ام . افكار من همان افكار سابقاند با اين تفاوت كه در آن زمان نارسا و پراكنده بودند ، در يك كانون جمع نشده بودند ، به رندگى نداشتند و در نتيجه نمىتوانستم مثل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 135 | محمد تقي جعفري