تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠

تابعيت از علل مطالعه مىنمايد ، يعنى اين اختيار را به وسيله قوانين عقل تعيين مىكند . به اين جهت تاريخ فقط تا آن اندازه علم محسوب مىشود كه اين اختيار به وسيلهء اين قوانين قابل تعريف است . » ( 1 ) » اگر يك عمل اختيارى براى انسان وجود داشته باشد ، در اين صورت حتى يك قانون تاريخى وجود ندارد و ديگر هيچ تصورى در باره حوادث تاريخى موجود نخواهد بود . براى تاريخ اراده هاى بشرى خطوط حركتى است كه يك سر آن در زير ابر مجهولات پنهان است و در انتهاى ديگر آن آگاهى انسان از اختيار بشر در حال حاضر كه به مكان و زمان و علل بستگى دارد در حركت است . هر چه اين مسير حركت در مقابل چشم بيشتر گسترش يابد ، قوانين اين حركت آشكارتر خواهد بود ، وظيفه تاريخ كشف و تعريف اين قوانين است . » ( 2 ) » امروز هم بسيارى تصور مىكنند كه چنانچه ما به قانون جبر معترف شويم مفهوم روح و خير و شر و تمام مكاتب سياسى و مذهبى كه بر اين مفاهيم بنا شده است ويران خواهد شد . » ( 3 ) » امروز نيز در مسئله تاريخ ، مانند مسئلهء نجوم آن زمان ، تمام اختلاف نظرها بر پايهء قبول يا عدم قبول مقياس مطلقى متكى است كه ملاك تشخص و معيار سنجش پديده هاى مرئى و محسوس است . اين مقياس در نجوم سكون زمين بود و در تاريخ استقلال شخصيت يعنى آزادى است . » ( 4 )

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 373 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 373 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 376 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 376 . .