تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١

است مصادم مىشود . يك جنين بىجان پيچيده شده در يك تكه از پيراهنهاى پولكى كه روز آخر جشن كارناوال در اوپرا كه در آن رقصيده‌اند ميان كثافات مىغلتد . يك كلاه بىلبه كه پيش از اين بر مسند قضا جاى داشت و بين مردم حكومت مىكرد نزديك پلاس پوسيده‌اى كه روزى پا چين ( مارگوتون ) [ اسم زنانه است ، مخصوصا براى زنان هرزه گفته مىشود ] بود در لجن غوطه مىخورد . اين از برادرى گذشته به يگانگى رسيده است . هر آن چه خود را رنگ آميزى مىكرد ، اين جا خود را چرك مىكند . آخرين حجاب كنده شده است . اگو به منزلهء يك بىحيايى است كه همه چيز را مىگويد . » ( 1 ) 140 - « ناظر اجتماعى بايد در اين تاريكى وارد شود . اينها قسمتى از اطاق كار او است . فلسفه ميكروسكوپ فكر است ، همه چيز مىخواهد از آن جا بگريزد ، اما او هيچ چيز را از قلم نمىاندازد . طفره زدن بىفايده است . آدمى كدام روى خود را نشان مىدهد وقتى كه طفره مىزند ؟ روى شرمندگيش را . فلسفه با نگاه صالحش بد را دنبال مىكند و به وى اجازه نمىدهد كه در عدم بگريزد ، او در محو اشيايى كه ناپديد مىشوند و در زبونى چيزهايى كه رو بنابودى مىروند همه را باز مىشناسد . » ( 2 ) 141 - « فرو رفتن در ريگ روان عبارت از قبرى است كه به حالت مد از قعر زمين بالا آيد و پاى موجود جاندارى را بچسبد ، هر دقيقه اش به منزلهء دفن قساوت آميزى است . بىنواى گرفتار مىكوشد تا بنشيند ، دراز شود ، بخزد ، اما هر حركت كه به خود مىدهد ، بيشتر در زمينش فرو مىبرد ، خود را بالا مىكشاند ، باز فرو مىرود احساس مىكند كه عنقريب تا گلو فرو خواهد شد ، ضجه مىكند ، استغاثه مىكند ، فريادش را به گوش ابرها مىرساند ، بازوانش را دور خود مىپيچاند ، نااميد مىشود ، در اين موقع تا شكم فرو رفته است ، ماسه به سينه مىرسد ، ديگر از هيكل او جز نيم تنه‌اى نمانده است . دستهايش را بلند مىكند ، ناله هاى خشم آگينى در فضا مىافكند ، با

هامش
( 1 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 596 و 597 . .
( 2 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 598 . .