نهاده است ، اينان خانوادهاى از ارواحند كه يك باره هم بزرگ و هم كوچكاند . » ( 1 ) 135 - « ترقى آيين انسانى است . زندگى عمومى نوع بشر ترقى ناميده مىشود . قدم دسته جمعى نوع بشر ترقى نام دارد ، ترقى راه مىرود ، سفرهاى بزرگ بشرى و ناسوتى سوى آسمان و لاهوت مىكند ، در اين مسافرت ( ايست ) دارد كه طى آنها گله عقب افتاده را جمع آورى مىكند ، ايستگاه هايى دارد كه در آنها در پيشگاه ارض موعود با شكوه كه ناگهان دامن افقش را براى او بالا مىزند به تفكر مىپردازد ، براى خود شبهايى كه در اثناى آنها مىخوابد و اين خود يكى از اضطرابات دل خراش مرد متفكر است كه جان آدمى را دستخوش تاريكى بيند ، خود در ظلمت دست و پا زند ، اما نتواند او و ترقى غرقه در خواب را از اين خواب گران بر انگيزد . » ( 2 ) 136 - « بىمرارت اعتراف كنيم كه فرد نيز نفع شخصى براى خود دارد و مىتواند بىارتكاب خطا قرارى براى اين نفع خود گذارد و از آن دفاع كند . ( حال ) نيز مقدار قابل بخشايشى از خود خواهى براى خود دارد . حيات آنى نيز حق دارد و مجبور نيست كه خود را پيوسته فداى آينده كند . نسلى كه فعلًا نوبت عبورش از رهگذار زمين است ناگزير از آن نيست كه براى نسلهاى ديگر كه نوبتشان بعدها خواهد رسيد و گذشته از همه چيز با او مساويند دامنش را بر چيند و راهش را كوتاه كند . از اين جا است كه در بعض ساعات برودت شديدى بلند همتى پيش قدمان نوع بشر را فرا مىگيرد . » ( 3 ) 137 - « اما هيچ تيغ ساده نيست ، هر شمشير دو دم دارد ، كسى كه با يك دمش كسى را مجروح مىكند با دم ديگرش خويشتن را مجروح مىسازد . » ( 4 ) 138 - « كمال مطلوب چيزى جز مقام اعلاى منطق نيست ، همچنان كه زيبايى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 69
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٩
هامش
( 1 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 555 و 556 . .
( 2 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 571 . .
( 3 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 572 . .
( 4 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 572 . .