تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
( در آن هنگام كه موسى عليه السلام به قوم خود گفت : خدا دستور مىدهد كه : گاوى را بكشيد . گفتند آيا ما را به مسخره گرفته‌اى ؟ موسى گفت : به خدا پناه مىبرم از اين كه جزء مردم نادان باشم ) در داستان موسى مىبايست عضوى از آن گاو كشته شده به آن مقتول زده شود ، تا مقتول زنده گردد .

تفسير ابيات

پيش آمد ذو النون مصرى براى دوستانش با اهميت تلقى گشته ، به سوى زندان روانه شده به تبادل افكار پرداختند ، آنها مىگفتند : ذو النون يك آدم معمولى نيست ، او از نظر دينى قبله گاه و آيتى است ، آيا قصدا خود را به جنون زده است ؟ آيا حكمتى در اين كار بوده است كه ما نمىدانيم ؟ از عقل مانند درياى او بسيار بعيد است كه سفاهت حكمفرماى او باشد . مقام كمال او در آن حد اعلا است كه ابر بيمارى روانى نمىتواند رخ ماه روح او را بپوشاند . حتماً ذو النون از شر مردم عامى به درون خانه پناهنده شده است ، او از ننگ اين عاقل نماها خود را به ديوانگى زده است . شايد او از ننگ اين عقول تن پرور و كودن از روى عمد ديوانه شده است . او خود گفته است : كه بياييد به زنجيرم بكشيد و از وسيلهء تحريك گاو و شلاق بر پشتم بزنيد و در اين كار كاوش مكنيد . من از اين زدنهاى شما مانند آن مقتول بنى اسرائيل كه از ضرب دم گاو زنده شد براى خود حيات حقيقى به دست مىآورم ، باشد كه از زخم شلاق گاو خوشحال شوم و مانند آن مقتول شادمان برخيزم . آن مقتول از زخم دم گاو آن چنان زنده گشت كه مس به وسيلهء كيميا به طلاى ناب مبدل گردد . وقتى كه دم گاو را به آن كشته شده زدند بر جست و تمام اسرار را فاش كرد و خونخواران را معرفى نمود . هنگامى كه اين جسم خاكى گرانبار به ضرب رياضت و تادب كشته شود ، آن هستى واقعى انسانى كه از اسرار الهى اطلاع دارد زنده مىشود ، بهشت و دوزخ را