جاى شگفتى است كه شيران آگاه از بيشهء درون ، به خوبى مىدانند كه راه هاى پنهانى براى دام گستردن در آن بيشه ها وجود دارد . كسى كه به جهت غفلت حتى خود را از سگ هم كمتر كردهاى ، دستى ببر و از صدف درون مردان الهى در و مرجان بگير .
اكنون كه در اين زندگانى كار تو دزديدن است بكوش تا آن در لطيف را به دست بياورى كه بار شريفى است . ذو النون مصرى با از دست دادن عقل معمولى دست روى سر نهاده و زنجير بر پا ، شادمان به سوى زندان رفت و دوستانش براى پرسش حال او به زندان رفتند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 709
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٠٩