تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
( ( 1390 ) ) چون كه در ريش عوام آتش فتاد بند كردندش به زندان المراد ( 1 )

مردم عامى تحمل عظمت مردان خدا را ندارند

در هر مكان و جامعه و دورانى ، مقدارى معلومات و قوانين و رسوم و ايده ها و تصورات در ذهن مردم عامى رسوب مىكند ، اين مواد رسوبى رهنماى زندگى آنها است و معلوم است كه معلومات و قوانين و رسوم هر جامعه هر اندازه هم كه منطقى و وجدانى بوده باشد با اين حال چون مردم عامى هستند كه آنها را در درون خود رنگ آميزى نموده و هضم مىكنند ، تمايلات و ادراكات محدود خود را كاملًا در آنها دخالت مىدهند تا جايى كه ممكن است جوهر و پايه هاى امور مزبوره را مطابق ظرفيت خود دگرگون كنند ، به همين جهت است كه در هر موقع كه نوابغ و مردان بزرگ بروز كرده و خواسته‌اند براى پيش برد جامعهء خويشتن دانش و بينشهاى منطقىترى عرضه كنند ،
هامش
( 1 ) مطابق گفتهء عبد الرحمن جامى در نفحات الأنس ذو النون مصرى ( ابو الفيض ثوبان بن ابراهيم ) گفته است : سه سفر كردم و سه علم آوردم ، در سفر اول علمى آوردم كه خاص پذيرفت و در سفر دوم علمى آوردم كه خاص پذيرفت و عام نپذيرفت و در سفر سوم علمى آوردم كه نه خاص پذيرفت و نه عام : « فبقيت شريداً طريداً وحيداً » . . ( فرارى و مطرود و تنها ماندم ) . . شيخ الاسلام گفت قدس سره : اول علم توبه بود كه آن را خاص و عام قبول كنند . دوم علم توكل و معاملت و محبت بود كه خاص قبول كند نه عام ، سوم علم حقيقت بود كه نه به طاقت علم و عقل خلق بود . در نيافتند و وى را مهجور كردند و بر وى به انكار برخاستند ، تا آن گاه كه از دنيا برفت ، در سنهء خمس و اربعين و مائتين - نفحات الأنس عبد الرحمن جامى ، ص 33 . .